هامش
امورى كه امكان معيّت با حركت در آنها هست به نوبهء خود بر دو قسم است : يا اين است كه وجودى ندارد و نمىتواند داشته باشد مگر آنكه امكان معيّت با حركت در آن هست مانند انسانيّت و شكل مربّع ، و يا اين است كه ممكن است وجودى داشته باشد كه به حسب آن وجود امكان معيّت با حركت نيست .
امورى كه وجود آنها همواره امكان معيّت حركت را دارد نيز به نوبهء خود بر دو قسم است : يا اين است كه همچنانكه در وجود از ماده خالى نيست در تصور نيز از ماده نمىتواند خالى باشد مانند صورت انسانيّت كه ماده جزء مفهوم ماهيّت آن است ، و يا اين است كه به حسب تصور مىتواند از ماده خالى باشد هر چند در وجود همواره همراه با ماده است مانند شكل مربع .
پس مجموعاً اشياء از نظر امكان مخالطت با حركت چهار قسماند :
الف . موجوداتى كه در وجود - و به طريق اولى در ذات - مجرد از مادهاند .
ب . موجوداتى كه در وجود گاهى مقارن با ماده و گاهى مجرد از مادهاند .
ج . موجوداتى كه در وجود و ماهيّت مقارن با مادهاند .
د . موجوداتى كه در وجود مقارن با ماده و در ماهيّت و تصور مجرد از مادهاند .
قسم دوم مانند هويّت و وحدت و كثرت و علّيّت و عدد به معنى كثرت ( امور عامّه ) . اين قسم سه نوع اعتبار دارد :
يا اعتبار مىشود من حيث هى هى . اين اعتبار از اعتبار آنها به شرط لا از ماده منفك نيست ، زيرا اينها من حيث هى هى در ماده نيستند . به اين اعتبار بحث از اينها مانند بحث از مجردات است و حساب « امور عامّه » از حساب « الهيّات بالمعنى الاخص » جدا نيست . عليهذا امور مجرد از ماده بر دو قسم است : يا مجرد است از ماده بالوجوب ( الهيّات بالمعنى الاخص ) و يا مجرد است از ماده من حيث هى و بالامكان .
اعتبار دوم اين است كه از آن نظر اعتبار شوند كه مقرون به يك امرى هستند كه آن امر جز در ماده نيست . اين نيز بر دو قسم است ، زيرا آن مقارن ( يا عارض ) يا اين است كه تصورا نيز از ماده قابل جدايى نيست مثل اينكه مثلًا واحد را از آن حيث كه آب يا آتش است در نظر بگيريم ، و يا اين است كه آن مقارن به حسب تصور از ماده مجرد است هر چند به حسب وجود از ماده مجرد نيست مانند عدد و كثرت كه معروض و مقارن جمع و تفريق و ضرب و تقسيم و جذر و كعب مىگردد .
پس قسم دوم به هر يك از اعتبارات سه گانه ملحق مىشود به يكى از سه قسم ديگر ؛ و اشياء و موجودات از سه قسم خالى نيستند :
1 . در تصور و حد و ماهيّت و هم در وجود همراه با حركت ( قابليّت حركت ) است و به انواع خاصّى تعلّق مىگيرد .
2 . امورى كه در تصور و ذات و ماهيّت مجرد از ماده هستند ولى در وجود مقارن با مادهاند .
3 . امورى كه وجودا و تصورا مجرد از مادهاند .