هامش
به صورت عقل بالفعل درآيد ، مدبّريّت نفس نسبت به بدن ، قدرت قاهرهء جوهر نفس بر قوا و تمايلات حيوانى و امثال اينها . . . و چون اين امور مورد ترديد افراد زيادى است طبعا تقسيمى هم كه مبنى بر آن است مورد ترديد واقع مىشود .
ولى با بيان بالا ما مىتوانيم خود را از اينكه غايت و هدف را ملاك قرار دهيم بىنياز سازيم ( هر چند خود بدانها معتقديم ) و بگوييم ملاك اين تقسيم امرى است مربوط به ماهيّت ادراكات بشرى . پس تقسيم حكمت به نظرى و عملى ، در حقيقت تقسيم علم و ادراك است به حقيقى و اعتبارى .
نكتهء ديگر اينكه : اينكه مىگوييم علوم عملى علوم اعتبارى هستند ، مقصود مسائل اصلى آن علوم يعنى نتايجى است كه در آن علوم از استدلالات گرفته مىشود ، امّا پارهاى از مقدمات مورد استفادهء آن علوم مقدمات نظرى مىباشند . اين مطلب را بوعلى در اشارات و شفا تصريح كرده است . بسيارى از مسائل برهانى يا تجربى در علوم اخلاقى و اجتماعى از نظر تعيين وظايف و تكاليف مورد استفاده قرار مىگيرد .
نكتهء ديگر : گفتيم در حكمت عملى متعلّق ادراك « بايد » هاو « نبايد » هاست . پس نوع اين ادراكات از نوع ادراكات انشائى است نه خبرى . البته اين مطلب نبايد سبب اشتباه گردد كه پس در اين علوم هر چه هست انشاء است نه خبر ، بلكه مقصود اين است كه واقعيّت آن ادراكات واقعيّت انشائى است و امّا در علوم كه مطرح مىشود و صورت كلّى مىيابد جنبهء خبرى پيدا مىكند و واقعيّت اين چيزها خبر از انشائات و ادراكات اعتبارى نفس است . مثلًا نفس به حسب حكم اعتبارى خود حكم مىكند به بايستى راستى و نبايستى دروغ . وقتى كه اين حكم نفس در سطح علوم عملى طرح مىشود ، به اين صورت است كه راستى لازم و واجب است و دروغ ممنوع است ، يا مىگوييم : راستى نيك است و دروغ بد است . اين لزوم و ممنوعيّتى كه از آن خبر مىدهيم و يا آن نيكى و بدى كه از آن خبر مىدهيم هر چند به حسب ظاهر لفظ ، خبر از يك صفت واقعى راست و دروغ است امّا در واقع خبر از رابطهء نفس با آنهاست . حقيقت معنى اين است كه نفس ما حكم مىكند به بايستى و نبايستى آنها يا آنكه نفس در مرتبهء وجدان خود راستى را مىپسندد و از دروغ تنفر دارد . اين است كه مفاهيم اين علوم همه نسبى هستند و روابط موضوع و محمول در اين علوم در واقع و حقيقت ، روابط ميان آن معانى و نفس است نه روابط ميان وجود خارجى آن اشياء و برخى صفات خارجى .
نكتهء ديگر : آيا ادراكات اعتبارى انسان محدود است به فعاليتهاى خاصّ انسانى او و يا در فعاليتهاى در سطح پايينتر كه با حيوانات در آنها مشترك است نيز از اين ادراكات استفاده مىكند ؟ و به تعبيرى جامعتر آيا ادراكات اعتبارى از مختصّات انسان است يا در حيوانات نيز وجود دارد ؟
چنان كه دانسته شد ريشهء ادراكات اعتبارى فعاليت اختيارى و ارادى است . هر فعاليت ارادى