تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
. . . ثم الهيولى و هى و ان كانت سببا للجسم فانها ليست بسبب يعطى الوجود بل هى محل لنيل الوجود . . . مىگويد : در مورد هيولى اشتباه نكنيد ، اگر هيولى را « جزء » مىگوييم و « سبب » مىگوييم ، اين در واقع جز ارزش محل بودن براى صورت ، كه حقيقت شىء هم همان صورت اوست ، ارزش بيشترى ندارد . و للجسم وجودها و زيادة وجود الصورة فيه التى هى أكمل منها . از براى جسم است وجود هيولى و زائد بر وجود هيولى وجود صورت كه كامل‌تر از هيولى است . خوب ، بعد از جوهر نوبت به عرض مىرسد ( يعنى به حسب ترتيب وجود ) . ثم العرض . و فى كل طبقة من هذه الطبقات جملة موجودات تتفاوت فى الوجود . مىگويد : ما طبقات را فقط به طور كلى گفتيم ، مثلًا گفتيم عقول مفارق بر غير مفارق تقدم دارند ، ولى ميان خود مفارقات هم تقدم و تأخرهايى هست . مثلًا خود مشّائين كه قائل به عقول عشره بودند ، براى عقل اول و دوم و بقيه ترتيب قائل بودند .
هامش
و فصل حقيقى شىء نحوهء وجود شىء است ، از باب اينكه اين احكام آخرش در باب وجود آمده است . حالا گيرم اين حرف را هم صددرصد نخواهيم بگوييم ، ولى به هر حال اين مطلب مورد قبول همه‌شان است كه اگر تركيب ماهوى در عالم باشد ، ميان دو جزئى هست كه يكى آن ديگرى را در بر دارد مع شىء زائد ، نه اينكه او يك چيزى است و اين يك چيز جداگانه ، اين آن را ندارد ، آن هم اين را ندارد ، پس او از اين مستقل است و اين هم از او مستقل است و دو مستقل كه نمىتوانند يك ذات را به وجود بياورند . آنوقت نتيجهء نهايى اين مىشود كه اگر ما در مرحلهء ابتدائى مىگوييم حقيقت نوع مركب است از جنس و فصل ، در درجهء آخر مىگوييم : « فى أن حقيقة النوع فصله الاخير » يعنى اصلًا تمام حقيقتش همان فصل آخرش است ، چون آن فصل اخيرش تمام فصول و اجناس گذشته را به طور اجمال در خود دارد . اينها جزئهايى هستند ، از يكديگر اعتبارا جدا مىشوند ، ولى حقيقتا يكى هميشه مضمّن در ديگرى است . در همان مثالى كه عرض كردم ، نمىتوانيم 5 را در كنار عدد بگيريم يعنى بگوييم « عدد » يك چيز است و « پنج تا بودن » چيز ديگر ؛ نه ، اصلًا « پنج تا بودن » تمام حقيقت اين شىء است و از « پنج تا بودن » قهراً « عدد بودن » انتزاع مىشود . يا « بنفش بودن » تمام حقيقت اين رنگ خاص است و « رنگ بودن » از « بنفش بودن » انتزاع مىشود ، نه اينكه « رنگ بودن » و « بنفش بودن » با همديگر جمع شده‌اند و اين رنگ خاص به وجود آمده است ؛ اينجور نيست .