تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
پرسيده بود آيا پرهيز كردى ؟ گفت : بله پرهيز كردم اما خوب يك چارك نان خوردم ولى حالا شما آن را پنج سير حساب كنيد ، نيم من هم انگور خوردم ولى حالا شما آن را نيم كيلو حساب كنيد ( با خودش فكر مىكرد كه اگر دكتر آنطور حساب كند همه چيز حل مىشود ) ؛ دكتر هم گفت : بسيار خوب ، جنابعالى هم عنقريب پاهايتان را رو به قبله مىكشند و . . . بعد هم كه شما را انداختند توى آن گودال و سه خروار خاك رويتان ريختند شما يك خروار حساب كنيد . نه ، اين با حساب كردن ما نيست . آدمى كه نيم من انگور خورده ، واقعا نيم من انگور خورده است و با اعتبار ديگر نمىشود آن را ده سير يا پنج سير كرد . مىگويد : آن ، امرى است كه بيّن الوجود ولى خفىّ الحدّ است . چگونگى تعريف « عدد » فوق العاده پنهان است . آيا واقعا مىتوانيم آن را عرض بدانيم ؟ چگونه ؟ و آيا چگونه مىتوانيم آن را جوهر بدانيم ؟ شيخ در اينجا يك حرفى زده است كه من تا حالا نديده‌ام در جاى ديگر اين حرف را زده باشد . مىگويد : عدد از نظر ماهيت تابع معدود است . اگر معدودش جوهر است ، عدد جوهر است ؛ و اگر معدود عرض است ، عدد هم عرض است . پس در واقع مىخواهد بگويد : عدد يك ماهيت جدا از معدود ندارد . معنى اين حرف اين مىشود كه عدد يك ماهيت خاص نيست ؛ چون يك شىء نمىتواند دو ماهيتى باشد ، در يك جا جوهر باشد و در يك جا عرض . پس بايد بگوييم : عدد همان معدود است با اعتبار خاص ؛ يا بگوييم - مثلًا - از نسبت معدودات ، عدد پيدا مىشود و چون معدودش جوهر است مىشود جوهر ، و يا چون معدودش عرض است مىشود عرض « 1 » . والكمّ منها ينقسم الى المتصل ، و قد اثبتناه فى الطبيعيات حيث بيّنا أن الجسم متصل و ليس مركّبا من اجزاء متماسة ( كه همان نظريهء جزء لايتجزّى بوده ) ، و اذا صح وجود الجسم ( از يك طرف ) و صح تناهيه ( از باب براهين امتناع غيرمتناهى بودن ابعاد ) صح وجود السطح .
هامش
( 1 ) . - در مورد وجود هم همين را مىگويند كه نه جوهر است و نه عرض . استاد : نه ، آن از باب اين است كه فوق جوهر و عرض است . اينجا آن حرف را نمىخواهد بگويد . سؤال : در مورد نفس چطور ؟ استاد : آن ديگر وجود محض است و فوق جوهر و عرض است ، و غير از حرف اينجاست . سؤال : اين مطلب همان نيست كه مىگويد وجود جوهرى ، جوهر است و وجود عرضى ، عرض ؟ استاد : نه ، آن مطلب غير از اين است .