و دخالت ديگرى نود و نه درصد . ولو دخالت يكى يك درصد باشد بالاخره اين شىء در عرض اوست ؛ يعنى اين شخصيتى مستقل دارد در برابر ديگرى . اينجا اجزاء ، عرضى هستند و لهذا قابل تجزيه مىباشند ، مىتوان اجزاء را تجزيه كرد ، آن را كه يك درصد را تشكيل داده است كنارى گذاشت و آن را كه نود و نه درصد را تشكيل داده كنارى .
ولى يك نوع تركيب داريم كه طولى است نه عرضى ؛ يعنى يك جزء ، جزء ديگر را در بر گرفته است و نسبت اين دو جزء نسبت مبهم و متعيّن است ؛ اين جزء در ضمن جزء ديگر گنجانيده شده است ، منتها آنچه در ضمن آن ديگرى گنجانيده شده است مىتواند در ضمن ديگرى هم گنجانيده شود ، ولى باز در ضمن اوست ؛ يعنى آن ديگرى اين را در بر دارد بدون اينكه اين او را در بر داشته باشد .
جنس و فصل ، و ماده و صورت - كه از مسائل خيلى غامض فلسفه هم هست - از اين قبيل است ؛ يعنى جنس و فصل را كه مىگوييم دو جزء هستند ، نه اينكه دو جزء در كنار همديگر و هر كدام با درصدى خاص ؛ اينجور نيست ، بلكه در مورد « انسان » وقتى مىگوييم « حيوان ناطق » نه اينكه حيوان و ناطق . يك وقت مىگوييم انسان حاصل جمع دو چيز است : حيوان و ناطق ، كه در اين صورت ديگر جنس و فصل نيست ، و از حاصل جمع دو معنى كه يك ماهيت به وجود نمىآيد و معنى ندارد يك ذات حاصل جمع دو ذات باشد . اگر حاصل جمع دو ذات باشد ، دو ذات مىشود و يكى گفتن اينها امر اعتبارى مىشود ، مثل اين است كه بگوييم : در خارج ، انسانى كه وجود دارد ، دو چيز در كنار هم وجود پيدا كردهاند : حيوان و ناطق ؛ نيمى از اين شىء حيوان است ، نيم ديگرش ناطق ؛ يا كمتر از نيم ، ده درصدش حيوان است ، نود درصد ديگر ناطق . اينجور نيست ؛ حيوان ناطق است ؛ يعنى « حيوان هو ناطق » است ؛ يعنى به تمام ذات ناطق است و در عين اينكه به تمام ذاتش ناطق است به تمام ذاتش حيوان است .
پس چگونه مىشود كه يك ذات در عين حال دو ذات باشد ؟ مىگوييم يكى به نحو ابهام و ديگرى به نحو تعيين ؛ يعنى حيوانيت يك معنى مبهم لامتعيّن است كه خودش نمىتواند وجود داشته باشد مگر در ضمن ناطق يا ناهق يا . . . يا مثال عدد بزنيم : ما مىگوييم : 1 و 2 و 3 و 4 و 5 الى آخر . به عدد 5 مىگوييم « عدد پنج » يعنى هم عدد است و هم پنج . 4 هم ، هم عدد است هم چهار . حال اينجا چگونه است ؟ آيا اين 5 يك نيمهاش عدد است و نيمهء ديگرش پنج بودن ؟ يا تمامش پنج بودن است ، عدد بودن يك معناى مبهمى است كه در ضمن پنج بودن هم هست . باز عدد بودن يك معنى مبهمى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٤