اشراقيون و بعضى از مشائين مثل خواجهء طوسى كه منكر عقول عشره هستند و عدد عقول را به عشره محدود نمىكنند و آن رابطهء عقول عشره با افلاك را قبول ندارند و به اصطلاح به يك سرى عقول متكافئه قائل هستند ، باز هم مراتبى را ميان عقول قائلند ، منتها مراتبى كه هيچ نمىشود آنها را محدود كرد و بشر همين قدر مىتواند بفهمد كه عقولى وجود دارند كه ميان آنها ترتب هست ، اما اينكه عدد آنها يكى ، دوتا ، ده تا يا ميليونها عدد باشد ، اين ديگر از عهدهء بشر خارج است .
يا در ميان اجسام اينطور است كه خود اين فلاسفه بعضى از اجسام را اتم و اشرف از بعضى ديگر مىدانند . اينها معتقدند جسم فلكى كه از يك عنصر خاص تشكيل شده است و آن عنصر قابل تركيب با هيچ عنصرى نيست و كون و فساد نمىپذيرد ، او اشرف است از عناصر طبيعت . پس بين اجسام هم اين تقدم و تأخر هست .
يا در ميان اعراض هم بعضى از اعراض را كه اعراض اضافيه هستند ، اينها معتقدند كه اضافات ضعيف الوجودند ؛ پس قهراً غير اضافه بر اضافه تقدم دارد .
باز در ميان اعراض ، بعضى قارّه هستند و بعضى غير قارّه . اعراض غير قاره مثل زمان و مثل حركت ( البته اگر حركت را به قول بعضى عرض بدانيم ) اعراضى هستند كه وجود و عدمشان با يكديگر متشابك است ؛ يعنى حدوثشان عين فناى آنها و فنايشان عين حدوثشان است . يك حدوث و فناى تدريجى است كه هيچ بقا در آن فرض ندارد . قهراً اين از نظر وجود ، از شيئى كه ثبات و بقا برايش فرض دارد ضعيفتر است . پس ميان اعراض هم تفاوتها و تفاضلهايى هست . لذا مىفرمايد :
« و فى كل طبقة من هذه الطبقات جملة موجودات تتفاوت فى الوجود . »
و أما أنواع المقولات ، فقد شرحنا حالها فى المنطقيات بنوع لا يحتمل هذا الموضع زيادة عليه .
مىگويد در اينجا ديگر متعرض انواع مقولات دهگانه نمىشويم چون در منطق آنها را به تفصيل گفتهايم ؛ و به طور مختصر به برخى مقولات اشاره مىكند :
و الكمّ منها ينقسم الى المتصل .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٨