الآن صورت گندم با مادهء گندم در اين متحد است . يعنى يك وقت است كه اين ماده را با صورت بالفعلش مقايسه مىكنيم و يك وقت است كه اين ماده را با صورت آيندهاى كه مىخواهد بپذيرد مقايسه مىكنيم ؛ [ يك وقت مىگوييم اين صورت گندم كه صورت بالفعل دانهء گندم است بر مادهاى كه حامل همين صورت است تقدم دارد يا ندارد ] و يك وقت مىگوييم كه اين بوتهء گندم به عنوان يك جسم بر مادهاى كه در گذشته حامل استعدادش بوده است آيا تقدم دارد يا ندارد ؟ هر دو درست است . در هر دو تقدم هست ؛ در هر دو تقدم مال جسم و مال صورت است بر هيولى ، فقط در نوع دوم ماده تقدم زمانى دارد ، ولى تقدم رتبى و تقدم ذاتى به هر حال براى جسم است نسبت به ماده ؛ و لذا در كتابهايى مثل اسفار و حتى در خود شفا هم هست كه مىگويند آيا ماده تقدم دارد بر صورت يا بالعكس ؟ بعد انواع تقدمها را كه ذكر مىكنند از تقدم علّى ، تقدم زمانى ، تقدم شرفى و تقدم طبعى ، مىگويند : صورت به انواع تقدم ، تقدم دارد بر ماده و فقط از نظر زمانى تأخر دارد از ماده . تازه از نظر زمانى هم اينطور است كه هم ماده بر صورت تقدم دارد و هم صورت بر ماده تقدم دارد ، هر دو بر يكديگر ؛ به اين معنى كه مادهاى بر صورتى تقدم زمانى دارد و صورتى بر مادهاى تقدم زمانى دارد و باز آن ماده بر صورتى ديگر و آن صورت بر مادهاى ديگر و به همين ترتيب « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : ممكن است توضيحى در مورد تركيب ماهوى بدهيد ؟
استاد : تركيب ماهوى همين بود كه عرض كردم . تركيب ماهوى همان تركيب از اجناس و فصول است ، ولى گفتيم نحوهء تركيب هيچوقت به اين شكل نيست كه دو جزء عرضى در كنار يكديگر باشند . اين است كه مىگويند تركيب ماهوى بايد هميشه از يك جزء اعمّ از ذات مركّب و يك جزء مساوى با آن ذات مركب و اخصّ از آن جزء اعم تشكيل شود و غير از اين امكان ندارد ؛ يعنى از دو جزئى كه هر دو اعم از خود مركب باشند امكان ندارد ماهيتى تشكيل بشود ، از دو جزئى كه هر دو اخص از مركب باشند نمىشود ، از دو جزئى كه يكى از آنها لااقل اخص از مركب باشد نمىشود ، از دو جزئى كه هر دو مساوى با مركب باشند ( از نسب اربعه حالت « تساوى » را داشته باشند ) نمىشود ، فقط يك نوع ممكن است يعنى از دو جزئى كه يك جزء اعم از خود مركب باشد و جزء ديگر مساوى با آن ، و اين از آن جهت است كه اين دو جزء به صورت دو امر مستقل نيستند ، اين دو جزء بايد به صورتى باشند كه يكى مضمّن در ديگرى باشد و اين جز به اينكه يكى اخص باشد و ديگرى اعم به طورى كه اخص كاملتر از اعم باشد - يعنى اخص در بر داشته باشد اعم را و شىء اضافه را - [ امكان پذير نيست ] .
و همين جاست كه فلسفه به يك مسئلهء در واقع مهمترى رسيده است و آن مسئلهء مهمتر اين است كه اين باب ماهيت هم كه شما مىگوييد ، آخرش بايد برود در باب وجود ؛ يعنى اصلًا اين مطلب كه يك چيز ، چيز ديگر را كاملا در بر داشته باشد ( او باشد مع شىء زائد ) همان تشكيك است و تشكيك هم جز در وجود در چيز ديگرى نيست . لذا ملا صدرا گفته است كه تمام خواصى كه اينها براى فصول بيان كردهاند ، اين خواص مربوط به وجود است و بس ،