وجود .
به هر حال در اينجا خيلى مختصر موضوع را بررسى كرده است كه اولاى اشياء به وجود چيست ؟ جواهر ، كه ميان خود جواهر هم ترتيب هست . بعد اعراض ، و در باب اعراض كه وارد مىشود آنها را مىشمارد و مىگويد كمّ است و كيف است و أين است و . . . بعد مىگويد علوم طبيعى كارش را از كجا آغاز مىكند ، و علوم هندسى كارشان را از كجا آغاز مىكنند ، و در واقع بعد از شناخت مراتب وجود مىخواهيم ببينيم كه علوم كار خودشان را از چه مرتبه از مراتب موجودات آغاز مىكنند . مثلًا علم حساب و هندسه - بخصوص هندسه - علومى هستند كه منطقهشان منطقهء اعراض است يعنى آن قسمتى از اعراض كه عبارت است از كميت . حال اينها را از رو مىخوانيم :
فصل فى ترتيب الموجودات . فأولى الاشياء بالوجود هى الجواهر ثم الاعراض .
عنوان فصل « ترتيب » است كه تقدم و تأخر را نشان مىدهد ، ولى با كلمهء « اولى » باب تشكيك را در ذهن به خاطر مىآورد و چون هر دو درست است ما هم هر دو را گفتيم : اولاى اشياء به وجود ، جواهرند و بعد از آن اعراض هستند ، پس جواهر عموما بر اعراض تقدم و اولويت دارند ، و باز در ميان جواهر : « و الجواهر التى ليست بأجسام أولى الجواهر بالوجود » جواهر غير از جسم از جواهر جسمانى اولويت دارند در وجود . ولى اينجا اين اشكال پيش مىآيد كه هيولى هم غير از جسم است ، صورت جسميه جسم است و خود جسم هم كه مركّب است از صورت جسميه و هيولى ، آيا هيولى هم همين جور است ؟ مىگويد نه ، و الجواهر التى ليست بأجسام - كه قهراً شامل مفارقات مىشود - اولاى جواهر به وجود هستند جز هيولى كه با اينكه جسم نيست اولى به وجود نيست « لان هذه الجواهر ثلاثة : هيولى و صورة و مفارق لا جسم و لا جزء جسم » كه مفارق نه جسم است و نه جزء جسم . هيولى جسم نيست ولى جزء جسم است ، و صورت هم اگر چه جسم نيست ولى جزء جسم است اما ملاك جسميت خود جسم همان صورت جسميه است .
و لا بد من وجوده ، لان الجسم و اجزاءه معلولة و ينتهى الى جوهر هو علة غير مقارنة بل مفارقة البتة .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢١٢