كار را كرد ، ولى به هر حال يك كار عملى و شدنى است « 1 » . اين در اجزاء عالم .
تخلخل و تكاثف در كل عالم طبيعت
البته يك مسألهء ديگرى هم هست و آن يك نظريهاى است كه آيا در كل عالم تخلخل هست و يا تخلخل نيست ؟ نه در يك جزء خاص ، در كل عالم . اين باز مبتنى بر
هامش
( 1 ) . سؤال : آيا توپى كه باد مىكنند نيز همين طور است ؟
استاد : نه ، اين فرق مىكند .
- آيا در تكاثف تداخل پيش نمىآيد ؟
استاد : نه ، تداخل محال است . تداخل اين است كه آن اولى باقى باشد و يك امر ديگرى بيايد جاى او را بگيرد ، يعنى در همان جا كه او وجود دارد او هم جا داشته باشد . فرض كنيد به حجم اين كتاب ما هوا داريم ؛ « تداخل » اين است كه بدون اينكه حجمش كم بشود ، به همين حجم باقى بماند و ما همين مقدار هواى ديگر بياوريم كه آن هوا در همان جا كه اين جا دارد جا بگيرد ؛ يعنى اگر دو هوا در يك مكان جا بگيرد اين مىشود تداخل . ولى « تكاثف » معنايش اين است كه اگر هوايى هم فرض كنيد از بيرون مىآيد ، به هر نسبت كه از بيرون بيايد هواى داخل كوچك مىشود ، حجم اين كوچك مىشود و جا براى او باز مىشود .
سؤال : اجزاء خودشان تداخل پيدا مىكنند ؟ حجمى كه كوچك مىشود چگونه كوچك مىشود ؟
استاد : ببينيد ! تكاثف معنايش اين است كه حجم كوچك بشود بدون اينكه چيزى از او برداشته شود . شما مىگوييد در عين اينكه باقى است چگونه كوچك مىشود ؟ مىگويند واقعيت ماده را حجمش تشكيل نمىدهد ، حجم براى او مقدار است ، يك امر عارضى است . اينها مىگويند حجم غير از واقعيت جسم است ؛ واقعيت جسم يك چيز است ؛ مقدار حجم آن چيز ديگرى ؛ اين وقتى كم مىشود در واقع خودش كم نشده ، مقدارش كم شده .
سؤال : راجع به ميخ و ديوار ، اين مسئلهء تداخل در آنجا هم صدق مىكند ؟
استاد : نه ، قدما هم قبول داشتند كه در اينجور چيزها خلل و فرج هست . ميخى را اگر مثلًا ما به چوبى فرو مىكنيم بدون اينكه حجم چوب زيادتر بشود در حالى كه ميخ هم داخل او شده است ، بدين صورت است كه اين چوب جاهاى خالى دارد ، و لهذا كوبيدهتر مىشود يعنى بيشتر همديگر را مىگيرند . يك شوخى بكنيم [ استاد با خنده ] مثل مجالس علما مىشود . مجالس علما اينجور است . شما مىبينيد يك عده نشستهاند و فرض كنيد يك زاويهاى را پر كردهاند . يك نفر ديگر آمد ، فرق نكرد . يك نفر ديگر آمد باز هم فرق نكرد . اين براى آن است كه مىآيند بر همديگر فشار مىآورند . يك وقت باز نشستهاند و بين دست و پهلوى هر نفر فاصله هست ، ولى وقتى فشار مىآيد از عرضشان به اصطلاح كم مىشود . اين هم همين طور است . يا مثلًا فرض كنيد يك كسى كمربند به كمر خودش مىبندد ؛ اگر شما كمر او را با يك متر اندازه بگيريد مىبينيد 80 سانتيمتر است ؛ بعد يك كمربند مىبندد و 70 سانتيمتر مىشود ؛ اين فشار مىآورد ، وقتى كه فشار آورد يك مقدار به طرف تو جمع مىشود و يك مقدار مثلًا به طرف بالا مىرود . اين را تخلخل و تكاثف نمىگويند ، تخلخل و تكاثف كه اينها مىگويند به عنوان يك حقيقتى است كه در عالم هست .
سؤال : آيا تخلخل و تكاثف حقيقى در علوم امروز مورد توجه هست ؟