به هر حال اين هم خودش نظريهاى است ، كه بايد ببينيم آيا اين نظريه درست است يا نادرست ، و اگر درست است با نظريهء تخلخل و تكاثف چه نسبتى دارد ؟ اين هم اگر درست باشد به يك معنا تأييد تخلخل و تكاثف است ؛ يعنى اگر تراكم كمتر باشد اين جسم بر ابعاد خودش مىافزايد ، پس معلوم مىشود كه جسم اين امكان در آن هست كه بر ابعاد خودش بيفزايد .
نظريهء سوم
احتمال ديگر اين است كه بگوييم اين بستگى دارد به علل درونى خود شىء نه به علل خارجى . به تعبيرى اينها به صورت نوعيه بستگى دارند ؛ يعنى اگر يك شىء يك حجم خاصى دارد بستگى دارد به نوعيت آن ، يعنى چه جنسى دارد و چه فصلى دارد ، و ما مىدانيم كه جنس و فصلها به عبارت ديگر ماده و صورتها هستند و آن آخرين صورت را ما مىگوييم « صورت منوّع » ؛ يعنى بستگى دارد به صورت منوّع .
اين را هم تا اندازهاى مىدانيم كه حتماً درست است . مثلًا مورچه در همان فضا وجود دارد كه شتر در آن فضا وجود دارد ، ولى هرگز مورچه ابعادش از يك حد معين خارج نمىشود . بزرگترين مورچهها را كه ما در نظر بگيريم ، به اندازهء يك مگس هم نيست ؛ كوچكترين شترها را هم در نظر بگيريم باز برابر است با ميليونها ميليون مورچه . مىرويم سراغ گياهان و درختها . مىگوييم هر گياهى يك استعداد معينى براى رشد دارد . درخت چنار آنقدر رشد مىكند و بالا مىرود كه مثلًا اگر يك درخت چنار به طول چهار متر باشد مىگوييم حتماً دچار آفت شده است ؛ ولى درخت ديگرى مثل گلابى استعداد اينهمه رشد كردن را به اندازهء درخت چنار يا درخت گردو ندارد ، تا يك مقدار معين قد مىكشد و نه بيشتر . در حيوانات مىبينيم هر كدام از اينها يك استعداد معينى براى رشد دارد و نه بيشتر ، با اينكه محيطهاى همه يكسان است . در محيطهاى يكسان ، استعداد اينكه رشد چقدر باشد يكسان نيست ، بيشتر و كمتر دارد ، و اين قطعا
هامش
معنا كه ابعاد اضافه شود ، بلكه مثلًا از نظر خون كه در بدن انسان هست و متناسب است با ميزان فشار هوا ؛ اگر از ميزان فشار هوا كاسته بشود ، آنوقت اين خون تمايل به بيرون زدن پيدا مىكند و بعد ، از تمام مسامات بدن خون بيرون مىزند .