مربوط مىشود به نوعيّت اين شىء .
نتيجهگيرى از نظريات فوق
از اين سه نظريه ، ما مجموعا مىخواهيم چنين نتيجه بگيريم كه ماده اگر كمّيتى دارد ، به حكم اينكه اين كمّيت حلول در او دارد و عارضى او هست ، او اين ماده را محدود نمىكند كه بايد حتماً همين كمّيت را داشته باشى نه كمتر و نه بيشتر . همين جور كه عرض است ، عارضى هم هست يعنى قابل زوال است . نمىگوييم كه حتماً بايد زائل بشود ولى قابل زوال است و به معناى اين است كه به هر حال اگر ماده و جسم يك ابعاد معينى را دارد اينها ذاتى لايتخلّف نيست ، امكان اينكه اين ابعاد را عوض كند ، كوچكتر يا بزرگتر بشود ، در او هست .
بنابراين شيخ مسألهء امكان تخلخل و امكان تكاثف هر دو را مطرح مىكند . در طبيعيات قديم جزء مبادى طبيعيات و اصولى كه مسلّم مىگرفتند همين بود كه ماده ، هم امكان تخلخل دارد و هم امكان تكاثف . مثلًا اينها معتقد بودند به اينكه هوا ، هم تخلخل مىپذيرد و هم تكاثف . مثلًا مىگفتند اينجور نيست كه اگر مثلًا 20 متر مكعب هوا در اينجا وجود دارد و ما 2 متر مكعب هوا از اينجا بيرون بكشيم ، آنوقت 18 متر مكعب هوا داشته باشيم و به اندازهء 2 متر مكعب خلأ وجود داشته باشد . مىگويند نه ، فورا آن باقيماندهها جاى آن را پر مىكنند ، ولى با تخلخل پر مىكنند نه اينكه خود آنها خلل و فرج داشته باشند ، يعنى مثل اينكه رقيق مىشوند . هر چه شما بيرون بكشيد ، چون بالاخره يك مقدارى هست ، باز كلّ فضاى 20 متر مكعب را پر مىكند . حتى به عقيدهء آنها ممكن است شما بيش از مقدارى كه اول هوا وجود داشته ، هوا بكشيد ، باز هم هوا وجود داشته باشد ، يعنى هواى باقيمانده باز آنجا را پر بكند يعنى بر ابعاد خودش بيفزايد و برعكس ، هواى بيرون تكاثف پيدا مىكند . البته مقدار هوا در مجموع عالم يك ظرفيت بيشتر نيست ، لذا تغيير نمىكند و هواى بيرون به واسطهء اين هواى اضافى كه از اينجا بيرون مىرود تكاثف پيدا مىكند يعنى كمتر مىشود . اگر به هر نسبت شما از اينجا هوا اضافه بكنيد به همان نسبت هواى بيرون كمتر و كوچكتر مىشود . اين را به حساب تخلخل و تكاثف مىگذاشتند . البته مىگفتند هوا ابا دارد ، يعنى مقاومت دارد در مقابل اين تخلخل و تكاثف ، يعنى با « نيرو » و « فشار » مىشود تا يك حدى اين