مقدار معينى را دارد ، اين مقدار معين از كجا پيدا شده است ؟ چرا مقدارش از اينكه هست بيشتر يا كمتر نيست ؟ اين خودش يك مسألهاى است .
سه نظريه راجع به اينكه چرا اشياء داراى مقادير معين هستند
شما يك جسم معدنى مثلًا يك فلز را در نظر بگيريد . اين فلز يك مقدار معينى است يعنى يك حجم معينى دارد . خوب جاى اين سؤال هست كه چرا اينقدر است ؟ چرا اين حجم را دارد ؟ چرا كمتر از اين نيست ؟ چرا بيشتر از اين نيست ؟ فرض كنيم جسمى را داريم كه حجمش 10 سانتيمتر در 10 سانتيمتر در 10 سانتيمتر است . پذيرش اين حجم خاص براى اين جسم به چه دليل منطقى است ؟ اينكه اين جسم اين حجم را داشته باشد نه غير اين را علت بايد داشته باشد .
نظريهء اول
ممكن است بگوييم اين شىء به دليل اين صورت جسميهاى كه دارد ( كه صورت جسميه را قبلًا تعريف كرديم ) كه مشترك است ميان اين جسم و همهء اجسام ديگر ، اين حجم معين را دارد . معلوم است كه اين حرف باطل است چون صورت جسميه مشترك ميان همهء اجسام است . اگر لازمهء صورت جسميه داشتن اين حجم معين باشد ، بايد همهء اجسام داراى همين حجم معين باشند چون به قول شما اين از لوازم صورت جسميه است ؛ پس چرا با اينكه صورت جسميه مشترك است ميان همهء اجسام ، اجسام از نظر حجم و ابعاد با يكديگر اختلاف دارند ؟ بله ، اگر كسى نظريهء قديمى ذيمقراطيس را بپذيرد ( نه همهء حرفهاى ذيمقراطيس را ) ، مثلًا معتقد باشد كه اجسام عالم مركّبند از ذرات بسيار كوچك و اين ذرات كوچك همه يك حجم معينى دارند ؛ مثلًا فرض كنيد 1 ميليمتر مكعب را هزار بار يا ده هزار بار و يا يك ميليون بار كوچك كنيم ، اين ذره داراى آن حجم است ، آن ذره هم داراى آن حجم است ، اگر مكعبند همه مكعبند و اگر كروى هستند همه كروى هستند ، و اگر شكل ديگر هست همه آن شكل ديگر را دارند ؛ اگر اينجور باشد مىشود اين فرضيه را بيان كرد كه اين حجم خاص ناشى از صورت جسميه است ؛ يعنى اصلًا جسم از آن جهت كه جسم