تا اينجا را همه قبول دارند ، منتها هر كس چيزى مىگويد . مثلًا طالس مىگفت ( البته اين قول خيلى منسوخ است ) : مادهء اوليه آب است يعنى همين شيئى كه الآن به صورت يك موجود اصيل در عرض ساير موجودات وجود دارد ؛ اصل همهء موجودات همين است . پس كأنّه الآن مادهء اصلى موجودات در كنار مركّبات وجود دارد و آن آب است . يكى مىگفت آتش است ، و يكى مىگفت هواست ؛ كه اينها نظريات خيلى ابتدايى بوده است كه مردود است ؛ و نظريات نسبتا عميقتر حاوى اين مطلب است كه مادهء اولى را هيچوقت به صورت تنها پيدا نمىكنيم ، بلكه در ضمن مركّبات موجود است .
ذيمقراطيس مىگويد كه آن مادهء اوليه و اصلى كه همهء اشياء از آن به وجود آمدهاند ذرات كوچكى از جسم است و اوست كه صورتهاى مختلف را پذيرفته است ، اينجا شكل كاغذ ، آنجا شكل فلز ، آنجا شكل گياه و جايى به شكل انسان و حيوان درآمده است . يك ذرات كوچكى هيولى را تشكيل مىدهد .
نظريهء متكلّمين اين است كه آن مادهء اصلى كه اين صورتهاى مختلف را گرفته است يك سلسله اجزاء لايتجزّى و لا جسم هستند نه اجزاء جسم ؛ در عين اينكه جزئند يعنى وضع و محاذات دارند و در عالم ماده و حس وجود دارند در عين حال جرم و ابعاد ندارند .
نظريهء شيخ اشراق اين است كه آن مادهء اولى همان چيزى است كه به آن « صورت جسميه » مىگوييم ؛ همين جوهرى كه مىگوييم طول و عرض و عمق دارد ؛ همين جوهر جرمانى يا جوهر جسمانى يا صورت جسميه است ، منتها او هم معتقد است كه ما هيچ جرم مطلق الآن در عالم نداريم ، اكنون ما جسمى نداريم كه به حالت ماده بودن باقى باشد ، جسمهايى كه ما داريم باز جسمى با شىء خاص است يعنى با صورت نوعيهء خاص و با يك ماهيت خاص است ؛ مثلًا كاغذ همان صورت جسميه است بعلاوهء يك سلسله اعراض و صور نوعيه و امثال اينها ، آن فلز هم همان صورت جسميه است با يك چيزهاى ديگر ؛ و ما از صورت جسميه چيز بسيط ترى نداريم كه بخواهيم او را مادهء اولى بشماريم ؛ مادهء اولى يعنى همان كه ماهيت جسم را تشكيل مىدهد ، جوهرى كه قابل ابعاد سه گانه است « 1 » .
هامش
( 1 ) . سؤال : اين عقيده با اصول ماديين گويا خيلى متناسب است ؟