اين انسان است به اين ابعاد ؛ و نمىتواند يك كميت خاص نداشته باشد يعنى مقدار معيّنى نداشته باشد ، هميشه داراى مقدار معيّنى است . ولى جسم طبيعى در ذات خودش مقيد به هيچيك از اين تعينات نيست . جسم طبيعى آن است كه مقدارش مقدار محدود و مقيدى نيست ، خواه مقدار اين ميز يا مقدار اين شيشه و . . .
اين ، معناى آن است كه يك شىء بايد يك تعينى داشته باشد اما خودش مشروط به هيچيك از اين تعينات نيست ؛ و ما نظير اين زياد داريم ، از جمله حركت . حركت هميشه داراى يك ميزان معينى از سرعت است ؛ با يك سرعت معين و حد معين ؛ و سرعت مربوط به حركت است از نظر نسبت طى مسافت به زمان . اما حركت در ذات خودش مشروط به فلان حد سرعت نيست در عين اينكه بىسرعت هم نمىتواند باشد .
به طور كلى اينها امورى هستند كه در ذات خودشان لابشرط از يك سلسله امور مىباشند ولى در عين حال بدون هيچيك از آنها هم نمىتوانند وجود داشته باشند « 1 » .
فرق ميان عدم تعين مادهء اولى با ساير عدم تعينها
حال با اين امثله كه گفتيم كم كم نزديك مىشويم به تعقل « هيولاى اولى » كه از
هامش
( 1 ) . سؤال : اگر ما در جهان فقط يك حركت بيشتر نداشتيم ، تعقل بيشتر از يك حركت نمىكرديم ، آيا باز هم سرعت داشتيم ؟
استاد : بله ، باز هم سرعت داشتيم ، منتها لازمهء حركت يك سرعت معين بود ، چون حركت بدون سرعت و زمان كه نمىشود ، و اگر حركت با زمان شد قطعا يك سرعت معينى دارد . آن زمان ، زمان همان حركت است و سرعت چيزى غير از حركت نيست . سرعت مقدار حركت است از نظر زمان . اگر ما يك حركت هم در عالم داشته باشيم باز آن زمان دارد ، منتها فرق اين است كه مقياس براى تعيين آن زمان نيست . مثلًا ما اجسام متعدد داشتهايم و يك واحد از يكى از اجسام عالم را اعتبار كردهايم به نام « متر » و بعد اندازه براى اشياء تعيين مىكنيم . حال اگر در عالم مترى نبود ما نمىتوانستيم [ اندازهء اشياء را ] با چيزى مقايسه كنيم اما خودش در ذات خودش كه داراى بعد بود و نمىتوانيم بگوييم بعد نداشت ؛ بعد دارد اما چون ما اين بعد را با چيزى تطبيق و منطبق نمىكنيم مىگوييم اين بعد قابل اندازهگيرى نيست . در واقع مترى نيست كه اين را با آن تطبيق كنيم .
اگر ما در عالم يك حركت داشته باشيم آن حركت هم باز سرعت و زمان دارد ؛ اما اگر اصلًا چيز ديگرى نيست كه ما با آن حساب كنيم ، براى ما مفهوم نداشت كه بگوييم « در يك ساعت » چون اصلًا ساعتى نبود زيرا ساعت را از 24 / 1 حركت زمين به دور خودش اندازه گرفتيم و فرض كنيد زمينى وجود نداشت ، اما اين در ذات خودش كشش خودش را داشت .