حركت قابل تلفظ نيست ولى خودش غير از اينهاست ( البته سكون هم به معناى اعم يكى از حركات است ) . چيزى هست كه در همهء اينها وجود دارد ولى خودش را اگر بخواهيم تلفظ كنيم و وجود به او بدهيم بدون هيچ حركتى محال است ، ولى همان چيزى كه محال است بدون يكى از اينها وجود پيدا كند يك چيز معيّنى است كه در لابلاى همهء اينها وجود دارد .
مشّائين در طبيعت به چنين اصلى قائلند ، مىگويند در طبيعت مادّة المواد ، يا مادهء اصلى ، بىتعيّنتر از اين حرفهاست كه بگوييم اين شىء متعيّن ، يعنى اين صورت جسميه ، مادّه است و اين صورت پذيرى از او شروع مىشود . نه ، اين خودش تازه يك صورت پذيرفته شده است . صورت پذيرى از چيزى شروع مىشود كه اصلًا آن را نمىتوان جدا نشان داد ، همين قدر مىتوانيم وجود آن را كشف كنيم و مىگوييم آن كه در اينجا هست و در آنجا هست .
اين تازه تعريف « مادّه » يا « هيولاى اولى » است . به چه دليلى چنين چيزى وجود دارد ؟ چه برهانى بر اين داريم كه مادهاى بسيط تر از اينهايى كه الآن داريم وجود دارد كه اين صورت را پذيرفته است ؟ يعنى اين كه محسوس است آن ماده است كه اين صورت را پذيرفته است ، اين الآن مجموعا دو شىء است و صورت پذيرى از اين شروع نشده ، از ما قبلش شروع شده است . چند برهان اقامه مىكنند كه يكى از آنها برهان فصل و وصل و ديگرى برهان قوّه و فعل است . معروفترين برهانها ايندو هستند كه البته بيش از اين دو برهان داريم ولى آنها را طرح نمىكنند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 169
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٦٩