معناى اعم را هيچ مكتبى منكر نيست ، حتى مكتب جزء لا يتجزّى ؛ چون ماده به معناى اعم يعنى آن چيزى كه به صورت اشياء مختلف درمىآيد ؛ يعنى اوست كه حامل استعداد اشياء ديگر است ، اوست كه گاهى به اين صورت درمىآيد يا نمىآيد . مثلًا از نظر متكلمين ماده همان جزء لايتجزّى است . اگر اين كتاب به اين صورت درآمده است همان جزء لايتجزّى است ، يا اگر به صورت گچ در آمده همان جزء لايتجزّى است و يا به صورت شيشه و . . .
ذيمقراطيس مىگويد مادّه همان ذرّاتى است كه من قائل هستم . اشراقيون هم مىگويند ماده همين صورت جسميه است ، كما اينكه فيزيك هم همين را ماده مىشناسد . از نظر فيزيك ماده يعنى جرم ، كه اين همان است كه اشراقيون « جسم » و « صورت جسميه » مىگويند .
تقرير مدّعاى مشّائين
مشّائين مىگويند ماده يعنى آن كه صورتهاى گوناگون را گرفته و از آن چيزى كه ما به آن « صورت جسميه » مىگوييم و شما به آن « جسم » مىگوييد بسيط تر است . اين جسمى كه شما مىبينيد ، يك صورت از صورتهاى اوست . اين جسم كه شما مىبينيد ، اوست كه به اين صورت درآمده نه خود او ؛ او با يك صورتى كه پذيرفته اين را به وجود آورده است .
از نظر اشراقيون صورت پذيرى از جرم شروع مىشود ؛ يعنى مادهء اصلى همان جرم است و از اين به بعد است كه صورت پذيرىها شروع مىشود ؛ آن كه صورتهاى مختلف را مىگيرد و از او اينهمه عناصر و مركّبات به وجود آمده ، همين است كه ما به آن مىگوييم « جرم » يا مىگوييم « صورت جسميه » . و مشّائين مىگويند : نه ، آن كه از او صورت پذيرى شروع مىشود يك درجه از اين هم پايينتر است ؛ آن مادهاى كه شما به آن قائل هستيد ، در واقع اولين صورتى است كه آن مادهء واقعى آن را پذيرفته است . خوب ، به چه دليل در اينجا غير از همين جرم و همين صورت جسميه كه اشراقيون قائلند يك چيز ديگرى هم بايد وجود داشته باشد كه در واقع اوست كه بعد از اينكه صورت پذيرفته به اين شكل درآمده است و چيزى بسيط تر قبل از جسم وجود دارد ؟
ما بايد دو كار دربارهاش انجام دهيم : اول بايد آن را تعريف كنيم . خيلىها