مىخواهند آن را به عنوان امر متعيّن تعقل كنند به نحوى كه شىء خارجى را در لابراتوار تجزيه كنيم ، صورت را يك كنار و ماده را يك كنار بگذاريم . نه ، آن ماده كه آنها مىگويند ، امكان انفكاك از صورت را ندارد يعنى هر صورتى را كه از او بگيريد آناً به صورت ديگرى درمىآيد .
دوم اينكه بعد از آنكه تعريف مقدماتى كرديم ، دليل بياوريم كه چنين چيزى وجود دارد . اما تعريف آن چون هنوز اثبات وجودش نشده مىگوييم به صورت فرضيه است . آن فرضيهاى كه مشّائين در باب « مادهء اولى » دارند اين است كه آن يك حقيقتى است كه تمام حقيقتش را قوّه بودن يعنى استعداد اين شدن و آن شدن تشكيل مىدهد ، آن ضعيفترين موجودات عالم است ، آن از خود در مرتبهء ذات خود هيچ ندارد جز اينكه مىتواند همه چيز بشود و هميشه يا اين چيز است يا آن چيز و هيچوقت به حالت انتظار باقى نيست و نمىتواند باشد . اينها مىگويند :
بجوهر ذامحض قوّة الصّور * جسميّة حدّ الهيولى مشتهر
جوهرى كه حقيقتش قوهء صورتهاست ، يعنى امكان صورتهاست ، استعداد صورتهاست و هميشه هم با يك صورتى هست ؛ كه بعدها مىگوييم : « المادة لا ينفكّ عن الصورة » ماده امكان انفكاك از صورت را ندارد . اين را در ضمن مثال بايد فهماند . همان مثالهايى كه در باب جسم تعليمى و طبيعى ذكر كرديم براى تقريب به ذهن در اينجا خوب است . مثلًا حركت را ما مىگوييم كه خروج شىء است از قوه به فعليت تدريجا ، كه لازمهاش اين است كه در مسافتى و در زمانى ، از مبدئى به سوى منتهايى و به وسيلهء يك نيرويى باشد . همهء اينها در حركت لازم است ؛ يعنى خروج شىء از قوه به فعل ، امكان ندارد كه فارغ از مسافت باشد . البته در اينجا مسافت اعم از مكان است .
بالاخره اين خروج يك مسير دارد كه آن را « مسافت » مىگوييم ؛ ناچار يك مقدار دارد غير از مقدار مسافت كه « زمان » مىگوييم ؛ از جايى است يعنى يك كمّيت موجّه است ، از سويى است به سويى ، كه مىگوييم از مبدأ به منتهاست ؛ به وسيلهء چيزى انجام مىشود يعنى نيرويى در كار است . اين خروج شىء از قوه به فعل تدريجا ، ملازم با اين است كه زمان داشته باشد . آيا اين لازمهاش يك زمان مطلق است ؟ هم بايد مسافت داشته باشد هم زمان به طور مطلق ؟ يا نه ، اين ناچار هميشه بايد در مسافت معيّن ضرب در زمان معيّن باشد ؟ مكان و زمان جزء فرمولش است يعنى حركت به طور مطلق