نداريم و حركت هميشه در مقدار معيّن و در زمان معيّن است . مثلًا حركت در يك كيلومتر در يك ساعت ، يا در يك كيلومتر در نيم ساعت . اين را به عنوان مثال گفتيم و مىشود تغيير داد . حالا همين حركت يك كيلومترى گاهى با تعيّن يك ساعتى است ، گاهى با تعيّن نيم ساعتى است و يا بيشتر از اينها ، يعنى غيرمتناهى مىتوان ميزان سرعت برايش در نظر گرفت .
حركت فارغ از هر گونه سرعتى محال است ، ولى هميشه خودش غير از سرعتهاست به دليل اينكه سرعتها عوض مىشود ولى در همهء سرعتها حركت هست . پس حركت خودش غير از سرعتهاست .
يك تمثيل روشن براى تصور ماده
مثال سادهء ديگر عرض مىكنم . اين مثال را هميشه استفاده مىكنند . البته از نظر توضيحى ارزشش زياد است ولى از نظر انطباق ، ارزش آن زياد نيست ، البته كم هم نيست . شما در نظر بگيريد چيزهايى را كه با يك تعين خاص هميشه هست ؛ مثلًا مقاطع حروف ؛ يعنى اين حروف كه انسان تلفظ مىكند الف ، ب ، ج ، . . . مثلًا حرف « ج » بالاخره با يك صدا تلفظ مىشود ، يا مىگوييم جَ يا جِ يا جُ يا جا يا جى يا جو ، و حتى بين حد وسط اينها هم امكان تلفظش هست كه مثلًا عرب آن را تلفظ مىكند .
وقتى مىگوييم جَ با يك صورت مخصوص است ، جِ كه مىگوييم آن صورت نيست صورت ديگر است ، جُ كه مىگوييم صورت ديگر است . آيا در [ هر يك از ] اينها يك حرف موجود است ؟ يا نه ، [ در همهء اينها ] يك حرف موجود است ، همانى كه با لفظ « ج » بيان مىكنيم . جَ جيم است ، جِ هم جيم است ، جُ هم جيم است . حال مىرويم سراغ « ب » : بَ ، بِ ، بُ ، با ، بو ، بى . اين يك مادهء ديگر است كه اين صورتهاى مختلف را به خودش مىگيرد . اگر كسى به ما بگويد آقا من قبول ندارم كه در ج ماده و صورتى وجود داشته باشد و اين هر دو يكى است ، دليل شما چيست ؟ مىگوييم به دليل اينكه همين ماده مىتواند صورت ديگرى داشته باشد ، مىتوانيد به جاى جِ بگوييد جَ ، « ج » كه نيست ، چه چيز آن عوض شده ؟ مىگوييم صورتش عوض شده ولى خود آن حرف اينجا وجود دارد . اگر بگوييم بَ ، صورت همان صورت جَ است ولى بَ غير از جَ است ، چون مادهء آن غير از مادهء اين است . ما شك نداريم كه هر حرفى با اينكه بدون هيچ