بطور تقريبى من آن را پانصد توآز بالاتر از كوههاى پيرامونش و هزار و دويست تا سيصد توآز بلندتر از جلگهء تهران حدس زدم . نام آن دماوند مىباشد . در اطرافش گوگرد ، زاج سفيد و مواد ديگر معدنى مىباشد . از لاى تل سنگهاى ميان شاهزاده و هرشك چشمههاى آب گرم و گوگردى روان است كه بوى بسيار نادلپذيرى دارد . به آسانى مىتوان آنها را گردآورد و گرمابههائى تشكيل داد و اين كار بسيار سودمند خواهد بود چون در اين سرزمين بيمارىهاى جلدى خيلى رواج دارد ؛ بعلاوه ايرانىها خودشان اثر اين آبها را بر روى بيمارىهاى گال و سودا خوب مىدانند .
ما در هرشك به يك آموزندهاى كه جزو دستهء توپخانهء جديد به سبك اروپائى بود برخورد كرديم . شاه او را به اين بخش فرستاده بود تا پانصد تن را به اين كار آشنا سازد ولى آن زمان او بيش از سى نفر زير دست خود نداشت و آنها هم با اندامها و سنهاى مختلف بودند كه به نظر نمىآمد در اين كارهاى تازه ذوقى داشته باشند .
قلمرو مازندران در جنوب و جنوب غربى به درهء زيباى دماوند محدود مىشود كه وابسته به عراق است خيلى بارور است و گندم و ميوهء بسيار دارد و بجز قصبهء دماوند چهار دهكدهء كوچك دارد . راهى كه از آنجا به جلگهء تهران مىرود خيلى خوب است گرچه پيچوخم آن بسيار است در يك فرسخ و نيمى قصبه به راه فرعى كه از سارى مىآيد و مىگويند كه آن راه خيلى عملىتر از راه آمل است برمىخوريم .
امتداد راه دماوند به سوى كاشان مىرود و راه تهران پيچى به سوى شمال ( دست راست ) مىخورد و ليكن خيلى زود در نخستين خط سيرش به حالت اول برمىگردد .
اين راه خيلى نزديك مىشود به همان راهى كه از هنگام گذر اسكندر به نام پيل كاسپين خوانده مىشد . سروان مهندس ترولهير مىبايد از اين تنگه هنگام رفتنش به خراسان گذشته باشد .
بيست و ششم اكتبر هنگامى كه به جلگه رسيديم دوباره هواى گرم و خشكى يافتيم كه بهيچوجه با آن آموخته نبوديم .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص٣٥٧