دارند و قنداقها نيمه پياده شده هستند و در برابر باران و آفتاب در حال پوسيدن مىباشند .
در اين بخش شكر فراوان است ولى نمىتوانند آن را خوب بپالايند همچنان كه در بخشهاى ديگر مازندران هم نمىتوانند بكنند ؛ آن را به حالت خمير زرد رنگ و كلفت مصرف مىكنند و مزهء آن تا اندازهاى نامطبوع است . نيشكر را در اين ناحيه در آخر نوامبر مىبرند . به نظر مىآيد كه روسها مىتوانند بهرهء فراوانى از نيشكرهاى مازندران ببرند اگر كه در هشتر خان پالايشگاهى برپا كنند .
در بازگشتمان به بارفروش هنوز پاسخ شاهزاده نرسيده بود يا بهتر بگوئيم حكمران دستور داشت كه ما را هرچه بيشتر كه بشود سرگرم كند و ما را وادارد كه هرگز به سارى نرويم . من آنگاه به يقين دريافتم كه صدر اعظم به شاهزاده دربارهء نظر شاه راجع به سفرمان به استرآباد سخن گفته است و سفر به سارى به هيچ كار من نخواهد خورد جز آنكه شهر را ببينم و هشت فرسخ راه را بيشتر بشناسم . من معدنهائى را كه سر راه آمل به تهران بود نديدم و از مردمان بارفروش نتوانستم كوچكترين پاسخى از پرسشهاى خيلى بىاهميت خود بگيرم چون آنها خيلى پرهيز مىكردند از اينكه مبادا خود را دچار خطر بنمايند . تنها ارمنىاى هم كه در آن شهر بود جرأت نداشت كه به خانهء ما بيايد . من تصميم گرفتم كه به تهران از راه ليت كوه ، لاريجان ، دماوند بازگردم و بر خلاف جريان هراز تا نزديكىهاى چشمهاش بروم . مجموع اين مسافت چهل فرسخ است . جايگاههاى ايستگاه از آمل عبارتند از : شاهزاده ( هفت فرسخ ) ، كارو ( شش فرسخ ) ، هرشك ( هفت فرسخ ) ، دماوند ( هفت فرسخ ) ، كاروانسراى جاجرود ( هفت فرسخ و نيم ) ، تهران ( پنج فرسخ [ ليو ] و نيم ) .
راه آمل به تهران :
در سه فرسخى جنوب آمل در يك تنگهء باريك و تقريبا به همان اندازه دشوار شبيه تنگهء رودبار بايد داخل شد . خرسنگهايش به نظرم از همان نوع مىباشند ولى سنگ خارا در آنجا خيلى بيشتر وجود داشت . راه به تناوب از اين كرانه به كرانهء