تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩

گشكر « 1 »

هنگامى كه از انزلى عازم شويم و زبانهء خاكىاى را كه اين بندر در آخرين سرحد شرقى آن فراگرفته دنبال بنمائيم چندين دهكدهء كوچك مىيابيم و در هفت فرسخى ( ليو ) به سوى مغرب ، قصبهء گشكر را مىبينيم كه سيصد تا چهارصد خانوار از تيرهء طالش‌ها در آن ساكن هستند . هستهء اين تيره در سرزمينى به همين نام است كه در نيمهء راه رشت به انزلى مىباشد . آقا محمد خان نتوانست آنها را فرمانبردار كند و بيش از چند سال نيست كه فرمانبردارى فتحعليشاه جانشين او را پذيرفته‌اند ولى به شرط ضمنى كه حاكم آنجا كسى از اهل تيرهء خودشان باشد . شاه كه اخيرا يك نفر از اربابان گيلان را به حكومت گشكر گماشته بود مردم به پيشبازش رفتند و به او گفتند كه پا به سرزمينشان نگذارد ولى حاكم اعتنائى بگفتهء آنها نكرد و راه خود را پيش گرفت و ليكن به زحمت از مرز گذشته بود كه چندين گلولهء تفنگ از ميان درختان شليك شد و در همان محل ايستاد . آنها خودشان يك خانى را برگزيدند كه خيلى به آرامى از اين تاريخ به آنها حكومت مىكند . شاه مصلحت دانست كه چشمان خود را دربارهء اين سركشى ببندد و به روى خود نياورد . مردم آنجا در بيشتر مدت سال در كوهستان‌ها چادر مىزنند و تنها هنگام كشت كرم ابريشم به خانه‌هاى خود باز مىگردند . آنها محصول خوبى به دست مىآورند ولى ابريشمى كه به دست مىآورند در گيلان چندان ارزشى ندارد .
هامش
( 1 ) - لازم به يادآورى است كه نام اين قصبه و چند قريه و قصبهء ديگر را كه نويسندهء كتاب ياد كرده است نتوانستيم حتى در فرهنگ جغرافيائى ايران پيدا كنيم . ( مترجم )