فومن
بخش فومن بيشتر قابل توجه است ؛ شهر كوچكى كه مركز آن است در پنج فرسخى ( ليو ) مغرب رشت است . در آن تقريبا هزار خانه ساخته شده و بازارش خيلى فعاليت مىكند و كاملا آزاد است .
يك بچهء شش ساله در نيم فرسخى شهر به پيشباز ما آمد ؛ او پسر خان بود كه آن وقت خودش در شهر نبود . اشخاصى كه همراهش بودند به من فرصت اين را دادند كه نيرومندى اسبهايشان را بستايم و آنها را در شاليزارها كه غرقه در آب هستند ببينم كه چارنعل مىتازند . ما در اواخر سپتامبر بوديم و موقع دروى برنج بود . اين بچه خيلى خوب آبروى خانوادگيش را برگذار كرد و با اينكه خيلى شتاب داشتيم كه از اين بخش ناسازگار برويم نتوانستيم دعوت او را رد كنيم .
فرداى آن روزى كه به آنجا رسيديم اربابان ، مهماندار و نوكرها همگى تب كرديم .
در هنگام راه افتادنم به من يك اسب هديه كردند . من اين هديه را نپذيرفتم .
منابع مالى خود را براى موقعيتهاى ضرورىترى بايد نگهدارى مىكردم . من براى خود اين بهانه را درست كردم و آن را در رشت نيز به كار بردم و آن هنگامى بود كه حس كردم خلعتى در كار است . هيچچيز به اندازهء اين سخاوتها يك بيگانه را نابود نمىكند ، زيرا اگر در ازاى يك تخم مرغ يك گاو ندهند ايرانيان ناخرسندى خود را با روشى كه اغلب خشن مىباشد اظهار مىدارند .
قلمرو فومن در يك فرسخ و نيمى به سوى جنوب ، به قلمرو شفت كه خيلى كوچكتر است و دو درهء زيباى پر درخت در پشت آن قرار دارد محدود مىشود .
ما اين قصبه را در حالى كه به رشت بازگشتيم در يك فرسخى ( ليو ) سمت راست خود رها كرديم .