به نظر مىآيد كه اين آرامش ژرف و خاموش بهترين و بزرگترين نعمتهائى است كه به مردم ارزانى مىشود .
درميان شاخ و برگ تبريزىها و بيدها كه بر درهء بارتين سايه مىافگنند و تا اندازهاى دور از درياست كه ديگر صداى موجها به گوش نمىخورد يك كوشك ( كيوسك ) ديده مىشود كه پيش از اينها تا حدى زيبا بوده و ليكن امروزه در حال ويرانى است . در پيرامون اين ساختمان كلبههائى ديده مىشوند كه پناهگاه كشتىبانها هستند . ما سه روز در آنجا مانديم و جاى افسوس برايم داشت كه اين كنج خلوت دلپذير را ترك كردم . بهتر اين بود كه اقامت خود را در آنجا ادامه مىداديم زيرا هنوز به زور به كشتى نحيف خود درآمده بوديم كه گرفتار طوفان تازهاى گشتيم . ما بادبان بزرگ خود را با چندين پارو از دست داديم ولى چون باد از شمال مىوزيد و از زمانى كه ما از دماغهء كرمپه گذشتيم اين خط سير باد ديگر مخالف نبود . ما با كوشش توانستيم كه به فيليوس برسيم البته پس از سى و شش ساعت نبرد با موجهاى خشمگين و صدبار خطر برخورد با تلسنگهاى دريائى كه كرانهء دماغه كيليمولى « 1 » را تشكيل دادهاند .
مصمم بوديم كه از خطر و دردسرهاى چنين كشتىرانى خود را برهانيم لذا بهتر اين ديديم كه به خاك پياده بشويم . پس نوكرهايمان را با باروبنهء خود به ساحل گذاشتيم و با خستگى كه ما را از پا درآورده بود و بارانى كه سيلآسا مىباريد راه هراكله را پيش گرفتيم و در آخر هشت ساعت راهپيمائى به مقصد رسيديم . ما اين خوشبختى را به دست آورديم كه در آنجا يكى از كشتىهاى تركيه كه آن را در پلاتانا ترك كرده بوديم يافتيم گوئى ناخداى آن انتظارى جز اين نداشت كه با ديدن ما بادبان را بكشد و به سوى قسطنطنيه راه بيفتد .
شهر هراكله كوچنشين قديمى مگار « 2 » كه تركها آن را اركلى يا ارگرى مىنامند بر روى شيب يك تپهاى كه رو به جنوب غربى است ساخته شده ؛ با اينهمه ،
هامش
( 1 ) -Kilimoli( 2 ) -Megare