فصل چهل و پنجم و آخرين آماستراه - درهء بارتين « 1 » - طوفان سخت -
رسيدن ما به فيليوس - « 2 » ارگرى « 3 » ( هراكلهء باستان ) - مردمان اين شهر - از نو به كشتى سوار شدن و رسيدن به قسطنطنيه - پايان مسافرت .
شهر آماستراه به اندازهء سينوپ زيبا نيست ولى مانند نيمدايرهاى مطبق ( آمفى تئاتر ) بر روى جلگهاى كه مشرف به درياست ساخته شده و به همانگونه كه پايتخت باستانى پادشاهى پون « 4 » است ميان دو بندر كه تا نيمه پر از شن هستند قرار گرفته است و به زحمت استعداد دارد كه بيست كشتى را در خود جاى دهد . يكى از اين بندرها را تقريبا رها كردهاند و ليكن ديگرى اين برترى گرانبها را دارد كه به كشتىبانان پناهگاه مطمئنى برضد بادهاى غربى و جريانهاى به سفر عرضه مىدارد . از ساحل دريا كه به آن بنگريم از ميان اين شهر هنوز چندين تنهء ستونهاى يونانى سر برافراشته و آثارى از پرستشگاه نپتون به چشم مىخورد و گرنه حالت آنجا شبيه به يك دهكدهء بينوائى است .
تا آنجا كه از شماره و نوع مدالهاى آماستريس « 5 » كه تا به ما رسيده است و درميان آنها خيلى كم به تصوير آن زن بنيادگذارش برمىخوريم مىتوان داورى كرد ، به نظر مىآيد كه اين شهر در رديف نخستين شهرهاى كوچ نشين اوكسن بوده است . مىدانيم كه آنجا فرمانرواى ميانهروى داشته كه از
هامش
( 1 ) -Bartin( 2 ) -Philios( 3 ) -Eregri( 4 ) -Pont( 5 ) -Amastris