كردم . من نمىتوانم شادى خود را در هنگامى كه اين فرانسوى جوان را در آغوش گرفتم و فشردم بيان كنم . او برايم اخبار خانوادهام و اوضاع كارهاى اروپا را داد .
او به من پول داد كه چقدر به آن نيازمند بودم زيرا در نتيجهء هداياى قابل توجهى كه در موقع خود به سوارانى كه نگهبانانم بودند و به حاكم ارزنة الروم همچنين به خيلى اشخاص چه در ايران و چه در تركيه داده بودم كيسهام تقريبا تهى گرديده بود .
پس از يك رشته مذاكراتى كه تا پاسى از شب طول كشيد ميان ما قرار براين شد كه آقاى ژوآنن « 1 » به ايران برود و حامل نامهاى كه قصد داشتم براى شاه بنويسم بشود ؛ زيرا در ايران اجازه دارند و مرسوم است كه مستقيما به فرمانرواى كشور نامه بنويسند و او نيز بىمداخلهء وزيران پاسخ آن را مىدهد . من به آقاى ژوآنن همهگونه اطلاعات لازم را كه به نظرم مىرسيد دربارهء راهها و مسافرتش از منطقهء كردستان شمالى و همچنين دربارهء رفتار با ايرانيان كه در قول و وعدههاى دوستانه خست ندارند دادم . سپس كمى آسايش كرديم و آنگاه فردا بامداد از هم جدا شديم .
چيفتليك كه روز بيست و دوم را در آنجا خوابيديم بر روى يك جلگهء خندانى در كنار يك رود كوچكى است كه دانويل آن را سورمان سوئى مىخواند ولى نام درستش سامان سوئى ( رودكاه ) مىباشد . آب اين رود به سوى درياى سياه روان است . من با خشنودى شايانى توجه كردم كه اين امتداد نشانهء قطعى از نزديكى
هامش
- موضوع آقاى رونل ( در ترجمهء بازگشت ده هزار نفرى ) ارائه مىكند چيرگى اين دانشمند و همچنين آقاى كينر را كه بىگفتگو داراى ارزش فراوانى هستند هويدا مىسازد و ليكن به گمان من بىفايده نيست اگر با دقت نام محلى را كه باهم آهنگيش ما را بيشتر به ژيمنياس گزنفن بكشاند به ياد بياوريم تا اينكه به نامهاى كماسور ، كومباس يا كوماكى بپردازيم و بويژه شايسته است كه دانويل را از اينكه خنس را بجاى ژيمنياس گرفته از سرزنش دور بداريم و بىگناهش بشناسيم .
( 1 ) - آقاى ژوآنن از اين زمان امور دبير يكمى و وابستگى فرانسه را در ايران با امتياز انجام داد .