درويش پاشا به من اسب سياه زيبائى هديه كرد و يك افسر كرد را گماشت كه مرا همراهى كند . اين افسر از همان كسانى بود كه در دوران بدبختيش با وى همراه بود . ما روز دهم راه افتاديم . به همان اندازه كه پيش مىرفتيم خطرات جاده و تمام ناراحتىهاى ديگرى كه هنگام سفر در تركيهء آسيا پيش مىآيد بيشتر بر ايرانيهائى كه همراه من بودند احساس مىشد . آنها ديگر غزل نمىخواندند « 1 » ، افسوس تنباكو ، شربت يخدار و بطور كلى همهگونه ظرافتهاى خوشگذرانى كشور خود را مىخوردند .
ما كرانه درياچهء وان را با كم و بيش فاصله تمام مدت روز پيموديم و به سوى شمال غرب جهت گرفتيم . در آرجك خوابيديم و اين دهكدهء كوچك نامش تقريبا مانند همان دهكدهاى است كه ما شب ششم و هفتم را آنجا گذرانده بوديم .
روز يازدهم ما جهت راه خود را عوض كرديم و به سوى غرب به راه افتاديم . ما يك بخشى از شب را در كارزون « 2 » گذرانديم . از اين دهكده ما روز دوازدهم يك ساعت بعد از نيمه شب به علت خطر گذرگاه تنگ آرنس به راه افتاديم . روز سيزدهم را در آگانس دهكدهاى نزديك ارجيك ( ارسيساى باستان ) خوابيديم . كردها به فكر افتادند كه در ميان شب به ما دستبرد بزنند و آنچه داريم تاراج كنند . آنان چند تير تفنگ انداختند ولى ما فقط يك قاطر كه قسمتى از باروبنه محمد خان مهماندارمان را مىبرد از دست داديم و اين كار به او فرصت خوبى داد كه هرچه دلش مىخواست به عثمانيها بگويد .
پيش از آنكه از وان به راه بيفتيم من به ابراهيم پاشاى بايزيد نامهاى نوشتم و به او توصيهء محمود آقاى سالخورده و كسان ديگرى را كه به من مهربانيهاى فراوان كرده و در زمانى كه در بايزيد در بند بودم همهگونه توجه نموده بودند كردم
هامش
( 1 ) - رسم ايرانيها بر اين است كه براى رفع خستگى راهها با شعرهاى عاشقانه . . .
آواز مىخوانند .
( 2 ) -Karzou