هرچند كه گفتهء مؤلف نامدار روح القوانين راست باشد كه گفت در كشورهاى مستبد معنى شرافت « 1 » را نمىشناسند و اغلب در اين كشورها كلمهاى براى توصيف آن ندارند تا اندازهاى قابل توجه است كه اين كلمه از آسيا به اروپا آمده است . اين لغت از زبان فارسى گرفته شده و از كلمهء « هنر » مشتق گرديده كه معناى آن : فضيلت ، صنعت مىشود . با اينهمه اگر كلمهء شرافت وجود دارد معناى آن آنچنانكه در اروپا و بويژه در فرانسه فهميده مىشود در نزد مسلمانان كاملا غريب است . و جنگ تنبهتن درميان آنان بهيچوجه رواج ندارد . اگر يك مسلمان در يك ستيزه يا طور ديگرى كشته شده باشد پدر و مادر يا زنانش درخواست مىكنند كه كشندهء او به آنان سپرده شود . قانون سرنوشت او را به دست آنان گذاشته [ تا خونخواهى كنند ] ، آنان مىتوانند كه او را بردهء خود كنند يا به كفارهء گناهش او را قربانى نمايند يا آنكه بهاى خونش را با پول بستانند ؛ ولى كمتر پيش مىآيد كه آنها راه ديگرى جز كينهخواهى در پيش بگيرند . معمولا سالخوردگان و ريشسفيدان ميان آنها و كسان قاتل مىافتند تا كار را فيصله دهند . اگر آنان راضى به مصالحه شوند سوگندشان مىدهند كه هردو طرف گذشته را فراموش كنند ولى پس از گذشت چند سال و حتى نيمقرن آنها كينهتوزى يا بهتر بگوئيم پيمانشكنى مىكنند و اين بىتوجهى به پيمانى كه با سوگند انجام شده قاتل تازه را تنبيه نمىكنند و افكار مردم اين قصاص بنياد برباد ده نظم عمومى را كه نتيجهء غمانگيز عشق تفريط به كينهورزى است محكوم نمىنمايد ؛ يا چشمپوشى مىكند يا آن را تأييد مىنمايد يا لااقل آنها را مىبخشد .
عقايد اسلامى با روحيهء سستى طبيعى مردم شرقى بىاندازه جور درمىآيد زيرا قوانين آن ، تسليم و رضاى كامل در برابر خواست خدا را دستور داده است و اين يك برترى براى آنهاست بدين ترتيب كه هرچند بدبختىهايشان خيلى زياد باشد چون هيچوقت خود را دچار فلاكت و اضطرار نمىدانند براى رهائى خود
هامش
( 1 ) -Honneur