پس از آنكه شب عروسى معين شد زن جوان باشكوه بسيار بهمراهى پدر و مادر و دوستانش به خانهء كسى كه سرنوشت آنها را بههم پيوند داده است مىرود .
زن با چادر كلفت كه خود را پوشانيده راه مىافتد و مادرش با چند تن از دوستانش او را نگهدارى مىكنند . در ضمن راه ، او صداى دعا مىشنود كه از خداوند آرزومند هستند كه با اين پيوند خوشبختى به بار بيايد . تقريبا همهء خانههائى كه سر راه عروس هستند چراغانى مىكنند و براى ساكنين آن خانهها رسم است كه به عروس و همراهانش شربت خنك تعارف بكنند و دقت دارند كه اينگونه مشروبات را آماده داشته باشند . مدت راهپيمائى عروس خيلى طول مىكشد خواه به دليل توقفهاى پىدرپى و خواه به سبب اينكه ملتزمين بايد با آهستگى بىنهايت راهروى كنند .
در نزد كردها هنگامى كه عروس به سكوى خانه مىرسد شوهر آيندهاش حضور مىيابد و او را در آغوش مىگيرد و بر دوش خود سوارش مىكند و او را تا اطاق خود مىبرد . اين رسم براى اين برقرار شده كه دختران جوان از اينكه يكى از همنوعان آنها به دلخواه خود در يك خانهاى كه تا آنگاه برايش بيگانه بوده پا گذارده است خجالت نكشد و رنگ چهرهشان سرخ نگردد .
با اينهمه شوهر هنوز خطوط سيماى آن كسى را كه با او پيوند رسمى بسته نديده است . او توانسته كه همسر خود را از دست پدر و مادرش بربايد ولى حق ندارد كه چادرش را بردارد . اين كار حق مادر يا يكى از زنان خويشاوند عروس است و اين ديگر آخرين عمل اقتدار آنهاست . آنگاه نالههاى وانمودى زنها تغيير مىيابد و تبديل به خوشباشهائى مىشود كه به شوهر خطاب مىكنند . سپس خوراكى تهيه مىنمايند و پس از آن به شعر آوازهائى
( Carmina Fescennina )
مىخوانند كه گوشهاى عفيف از شنيدن آنها جريحهدار مىشود .
ده روز پس از عروسى زن و شوهر تازه بايد به ديدار پدر و مادر عروس بروند و هدايائى بگيرند ، زيرا هر كه به ديدار كسى مىرود هميشه بايد از او چيزى بگيرد .