جاى داده شده است كه بر روى آن سه پر حواصيل زدهاند . يك گردنبند كه از مرواريدهاى درشت به قدر فندق ساخته شده همه يك قد و خوش آب كه از آنها بهتر ديده نمىشود دو رج دور گردن او را فراگرفته و در قسمت جلوى سينه متقاطع هستند . يك خنجر گوهرنشان در كمربند نظامى او كه با زمردهاى عالى آراسته شده جاى گرفته و بر آن يك شمشير آويختهاند كه غلافش از مرواريد و ياقوت است « 1 » .
در پاىتخت سه تا پسران شاه و چندين غلام بچه با جامههاى اطلس و كمربندهائى كه بر آنها خنجرهاى الماسنشان آويزان بود رج كشيده بودند . هر يك از آنها يكى از نشانهاى مشخص توانائى پادشاهى را در دست داشتند كه عبارت بودند از شمشير ، خنجر ، گرز ، زوبين ، سپر ، آفتابه و لگن براى دست نماز .
چون به بارگاه رسيدم از نو شاه را درود فرستادم . نامهاى را كه حاملش بودم در يك بستهء زرى بر روى يك سينى زرين به عرض شاه رسيد . صدر اعظم پس از آنكه اين نامه را گشود ترجمهء آن را خواند و صدايش را طورى تحرير داد تا آهنگ جملهها حس شود . شاه با نيكخواهى ويژهاى به من اجازه داد كه چكمههايم به پايم باشد و حتى مرا به طرز ايرانى روبروى خودش اجازه داد كه بر زمين بنشينم .
بار بيش از يك ساعت ادامه داشت خواه به دليل آن بود كه خيلى ميل داشت درست بداند كه موضوع مأموريت من چيست و شايد براى آنكه خوشش آمده بود كه بى كمك مترجم با يك اروپائى مذاكره كند .
پيش از پايان بار ، فتحعلى شاه فرمان داد كه همهء باغهاى كاخش را به من نشان بدهند و چنان كه به من اطمينان دادند اينگونه لطف را تاكنون به هيچ بيگانهاى نشان نداده است . همان لحظه مرا به تماشا بردند . يك پرچين خيلى كلفت
هامش
( 1 ) - از خوانندگان خواهش مىكنم كه توجه داشته باشند كه نسبت به فراوانى مرواريدها و سنگهاى گرانبها كه اكنون از آنها ياد كرديم ايرانيان چندان توجهى دربارهء كيفيت آنها نمىكنند و به كميت مىنگرند و بهترين جواهرات را با نوع متوسط آن و آنهائى را كه در اروپا برايشان هيچگونه ارزشى قايل نيستند يكسان به كار مىبرند .