يك شخص مهمى را كه تازه اعدام شده نهاده بودند . ما پس از آن رسيديم به نزديك دومين در كه با آجرهاى نقشدار ( كاشى ) ساخته شده بود و در مدخل يك غلام گردش تاريكى بود كه تا تالار وزيران ادامه مىيافت . در آنجا تشريفات چىباشى ، يا سالار بار ما را پذيرفت او يك چوبدستى دراز زرين و گوهرنشان به دست داشت . اين افسر كه نامش جعفر قليخان بود مرا به تالار درآورد . من در آنجا ميرزا رضا قلى و چند شخصيت مهم ديگر را كه از تماشاچيان با يك نردهء سادهاى جدايشان كرده بودند يافتم . در انتظار فرارسيدن آن ساعت سعدى را كه ستارهشناسان براى باريابى من داده بودند به من قليان و شربت خنك تعارف كردند .
هنگامى كه آن ساعت موعود رسيد مرا به طرف يك خيابان درازى بردند كه از حوضها زيور يافته بود . بر روى يك صفهء پهنى تالار پذيرائى برپا شده بود .
آن سكو را از دو پهلويش يك ديوار به بلندى هشت پا تا ده پا نگهداشته بود .
از روبرو ، تالار مانند جلوى تماشاخانههايمان باز بود . من و رئيس تشريفات در چنان فاصلهاى از شاه قرار گرفته بوديم كه من به زور او را بر روى تختش مىتوانستم تشخيص بدهم . ما نخستين درود خود را هنگامى كه رج دژخيمان مسلح به تبر و ساطور براى راه دادن به ما از هم گشوده بودند تقديم داشتيم . كمى دور تر شمارهء بسيارى از ميرزاها ، خانها ، غلامشاهها و ديگر افسران دربارى به صف ايستاده بودند . همهء آنها رخت شنجرفى به تن داشتند و كم و بيش نزديك تالار پذيرائى به نسبت اهميت منصب و كارشان به چشم مىخوردند . پيش از اينكه دومين درود خود را بفرستيم جعفر قليخان كفش خود را از پاى درآورد و با صداى بلند گفت : « اى پادشاه بزرگتر از سپهر ، اى شاه شاهان و سايهء ايزد بر روى زمين ؛ كمترين غلامانت به پاى تخت رخشان از افتخار تو كه پناهگاه مردم جهان است فرانسوى فرستادهء آن كشور را آورده كه درود برساند و نامهاى بدهد كه محتوى آن همانند مرواريدهائى است كه از ژرفاى درياى دوستى به چنگ آورده باشند . » شاه كه تا آن زمان بىحركت نشسته بود در پاسخ گفت كه « خوشآمده است » .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٧٨