كه ما بىگفتگو از تمدن اروپائى دوريم درحالى كه غربيان بيشازپيش مرزهاى دانش انسانى را توسعه مىدهند . مردم ايران خواه كه فرمان ايزدى چنين بوده كه به پايان پيشرفتهايش در دانش و هنر رسيده باشد خواه به اين سبب كه همواره ملايمت آب و هواى كشورش طورى بوده كه به عشق و آسودگى و شهوت خوى بگيرد ؛ ايرانيان امروزى همانگونه هستند كه نياكانشان در زمان اسكندر بودند . آنها نمىتوانند به خود ببالند زيرا كه هيچ اختراع مفيدى نكردهاند و كشفيات معاصر كه به آنها منتقل گرديده مانند گياهانى است كه بومى كشور نباشند و آنها را وقتى به محل ديگرى ببرند ديگر بارور نمىشوند . روسها كه پيش از اين ما آنها را به علت نادانى فراوانشان كه در آن غوطهور بودند پست مىشمرديم امروز از خيلى جهات از ما برتر شدهاند . ولى اگر ما نيرو و دانش آنها را بهيچوجه نداريم آيا آنها مىتوانند با ما دربارهء هوش و ذكاوت خدا داده و صفت ما مشاجره و منازعه كنند ؟
شما كه بىشك ديوانهاى فردوسى و سعدى و حافظ را خواندهايد اشعار اين شعر گويان نامدار ، اين كسانى كه پر از جذبه روحانى و مملو از عشق و زيبائى حقيقى هستند آيا مانند عطر گل خوشايند نيستند ؟ آيا همآهنگى آنها مانند قانون و ترتيب حركت ستارگان نيست ؟ از نظر صنعت آيا از تيغههاى برنده و سبك ، ميناكاريها ، پارچههاى رخشان ، بافتهها و قاليهائى كه از دسترنج كارگران ما درست مىشوند كاملتر مىتوان ديد ؟ آيا هيچ دقت كردهايد كه باغبانهاى ما با چه هشيارى باغهاى ما را مىكارند و با چه هنرى كاريزها را مىكنند و آب را از چه كانالهاى ژرفى روان مىسازند تا به زمينى خشك و باير و شورهزار برسانند تا در آنجا به مصرف كشتكارى برسد . شما ديدهايد كه به يارى سدها و شيبهاى نامحسوس چگونه با كوشش آب را تا پاى كشتزارى كه مىخواهند در آن بكارند مىآورند . مىگويند كه ايرانيان ضعيف و خرافاتى و به موهومات عقيدهمند مىباشند و آنها كودكان سالخوردهاى هستند . اين سركوفتها تا حدى شايد بر پايهاى باشد ؛ و ليكن قاجارها كه امروز در ايران فرمانروائى مىكنند بهيچوجه از نژاد ايرانيان قرون كهن نيستند ؛
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 175
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٧٥