پوچ و ياوه دورى مىكرد و پرسشهايش داراى هدفهاى مهم بود . يك روز به من گفت : « آنچه توانائى است كه شما را تا اين اندازه از ما برتر ساخته است . دلايل پيشرفت شما و ضعف ثابت ما كدام است . شما هنر حكومت نمودن هنر فيروزى يافتن هنر به كار انداختن همه وسايل انسانى را مىدانيد ؛ در صورتى كه ما گوئى محكوم شدهايم كه در لجنزار نادانى غوطهور باشيم و به زور دربارهء آيندهء خود مىانديشيم . آيا قابليت سكونت و بارورى خاك و توانگرى مشرق زمين از اروپاى شما كمتر است شعاعهاى آفتاب كه پيش از آنكه به شما برسد نخست از روى كشور ما مىگذرد آيا نسبت بشما نيكوكارتر از ماست ؛ آيا آفريدگار نيكىدهش كه بخششهاى گوناگون مىكند خواسته كه به شما بيش از ما همراهى كند ؟ من كه چنين باور ندارم » .
« اى بيگانه به من بگو كه چه بايد بكنم تا جان تازهاى به ايرانيان بدهم ؟ آيا من هم بايد كه مانند اين تزار مسكوى كه كمى پيش از اين از تختش پائين مىآمد تا شهرهاى شما را تماشا كند از ايران و تمام اين دستگاه پوچ ثروت دست بكشم ؟
يا بهتر اين است كه به مرد خردمندى بچسبم و هرچه را كه يك شاهزاده بايد بداند از او بياموزم ؟ براى من داستان جالب يك جوان يونانى را نقل كردهاند كه سابقا كنارهء ايتاك را ترك گفت تا به جستجوى پدرش پردازد و كرانهها و جزاير درياى سفيد « 1 » ، شامات ، مصر و يونان را با كاميابى پيمود . حال به من بگو كه اين داستان چهاندازه صحت دارد ؟ به من بگو كه وضع كنونى اين نواحى آنقدر مشهور كه تقريبا براى ما ناشناخته مىباشد چيست ؟ آيا در آنجا نام شاهان مشهور را كه صيت شهرت آنان به زحمت به ايران رسيده و ما در اينجا از آنها تصور مبهمى داريم به ياد دارند » ؟
اين پرسشهاى بسيار ، مرا سخت به شگفتى انداخت . در تركيه هرچه آدم ديدم همه در نادانى وحشتناكى غوطهور بودند و اطلاعاتشان سطحى و بيهوده بود .
هامش
( 1 ) - تركها و ايرانيان مديترانه را به اين نام مىشناسند .