شرقى يعنى نزديك كرانهء جنوبى درياچهء اروميه جستجو كرد . هرچه مىخواهد باشد ، تبريز با وسعت و بازرگانيش دومين شهر ايران بشمار مىآيد . شمارهء جمعيت آن را تا پنجاه هزار تن مىدانند . پيرامونش تقريبا پنجهزار ذرع قديم ( توآز ) است ؛ ديوارهايش بلند و داراى برج و بارو است و دروازههايش از كاشيهاى رنگارنگ زيور يافته است . در آنجا بازارهاى زيبا و مسجدهائى مىبينيم كه منارههايشان كوتاهتر از منارههاى مسجدهاى تركيه است . تنها نمونهاى كه من از اينگونه منارهها در ايران ديدم مال سلطانيه است كه آنها با توجهء سلطان خدابنده ، شاه مغول در قرن چهاردهم ميلادى برپا گرديده است .
اگر بايد كه گفتههاى حاجى خليفه را گواه بياوريم مردمان تبريز خودپسند ، پرافاده و بد نيت هستند . اين مؤلف مىگويد هرگز درميان آنان يك مرد صميمى نمىيابيد و اگر در اين دنيا به يك دوست دروغين برخورديد بدانيد كه او تبريزى است يا لااقل كسى است كه به آنها شبيه است . پس مىفهميم كه حاجى خليفه كه اين مطالب كلى را گستاخانه ذكر كرده ايرانى نبوده است .
تودهء آذربايجانى كه تبريز پايتختش مىباشد خيلى در برابر آقا محمد خان هنگامى كه اقدام به فتح آن استان كرد ايستادگى نمود و او هم در عوض با بيرحمى آنان را تنبيه كرد . زنها و جوانان خيلى زيباى آنجا را تا درجهء بندگى پائين آورد و بىآنكه فرقى ميان مرد و زن بگذارد دستور داد كه اغلب ارمنىها را خفه كنند . با اينهمه پس از مرگ او ، آن سرزمين از نو بطور نامحسوسى پرجمعيت شد . عباس ميرزا كه پيش از سفر من به ايران فرمانرواى آنجا بود كوشيد كه مردمانى را كه ميهن خود را رها كرده بودند به آذربايجان برگرداند .
خوب مىتوان باور كرد كه در حمايت يك حكومت معتدل و آرام ، آذربايجان به ضرر تركيهء آسيا كه صحنهء آنقدر آزار و دستاندازى ، شورشها و جنگهاى داخلى مىباشد و كه همه ساله دهكدههايش از جمعيت تهى و كشتزارهاى تازهاى از كشت محروم مىگردد مىتواند پيشرفت خود را به حال پيشين خود برگرداند
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 124
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٢٤