خردمندى نياكانمان و افتخارات پهلوانانمان بر خود بباليم . شما قرنهاى رستم ، قهرمان « 1 » و خسرو را از نو زنده كردهايد . خردمندان شما وارث دانشهاى زردشت هستند و جنگجويان شما از لياقت جنگى اسكندر ارث بردهاند . مردمانى كه دشمنى آنها با انسانيت بيشتر از دشمنى با معتقدات مقدس ماست بايد موانع تفوق نيافتنى در برابر ارتباطات ما ايجاد كنند ؟ اگر آنها ، اين كردها ، اين عربها ، اين تركمنهاى بدگمان ، وحشى و بيرحم كه كشور روم را ويران كردهاند در بين ما نبودند اين كاروانهاى ما تا آخرين سامان غرب پيش مىرفتند و به كرانههاى اقيانوس اتلانتيك قلمرو اروپائيان مىرسيدند . ما به عده و مقدار زياد پيش آنها مىرفتيم و براى آنان بافتههاى كارخانههايمان ، مرواريدهاى كرانههايمان ، همهء نفايس هندوستان را مىبرديم و به كشور خود با بار محصولات صنايعشان بازمىگشتيم و از اطلاعات و دانشهاى بلندپايهء آنان توانگر و بهرهمند مىشديم . » فتحعلى خان چون از اينگونه همصحبتىها خوشش مىآمد تمام مدت شب آن را ادامه مىداد . هنگامى كه روز مىدميد ما به گرمابه مىرفتيم و پس از شستشو نوبهء چاشت مىشد و پس از آن بر روى قاليها دراز مىكشيديم و ساعتهاى گرماى روز را كه تاب نياوردنى بود به خواب مىرفتيم . طرفهاى عصر ، خان مرا به باغهاى كاخش راهنمائى مىكرد .
در آنجا نزديك جويبارى كه آب آن سبب خنكى هوا و سبزه مىگرديد مىنشستيم و در سايهء چنار يا انبوه ياسمن كه بوى خوش گل آنها فضا را شاد و خندان ساخته بود براى من تصوير زندگى ايرانيان يا دربار شاه را رسم مىكرد و شرح مىداد .
او مىافزود : « اين پادشاه ما جانشين خوشبختى است چون بهجاى شاهى نشسته كه يادبود آن براى ما نفرتآور است . پس از نادرشاه دوران هولناكى در ايران پيشآمد و جانشينان متعدد او خاك ميهن را به خون كشيدند و ايرانيان با عجله به شاهزادهء خردمندى كه خداوند او را بر تخت شاهى نشاند فرمانبردار
هامش
( 1 ) - رستم و قهرمان پهلوانان نامدار داستانهاى ايرانى هستند . دربارهء اين دو پهلوان مىتوان به « كتابخانهء شرقى در بلو » نگاه كرد .