ولى افسرى كه همراهم بود در مرندكارى داشت كه مىبايست انجام دهد . استرابن و بطلميوس اين محل را به نام مروندا خواندهاند كه بيشتر مىتوان آن را اجتماع چند دهكده دانست تا آنكه به آن نام شهر داد . خانههايش را بستانهاى خيلى بزرگى از هم جدا مىسازد . در اين بستانها قرمزدانه و ترياك عالى به دست مىآيد . مرند در جلگهاى واقع است كه خوب آبيارى مىشود و در نتيجه حاصلخيز است . جمعيت آن شهر خيلى كوچك در حدود ده هزار نفر است . ( عرض جغرافيائى آن 38 درجه و 11 دقيقه و طول جغرافيائيش 43 درجه و 45 دقيقه است . )
بنا بر دعوتى كه از من شد شب را بايد نزد كلانتر يا بزرگترين قاضى محل به مهمانى مىرفتم . در آنجا از من دربارهء اروپا خيلى پرسش كردند و از كارهاى ايران به من گفتند و مىخواستند كه در من نظر خيلى مساعدى ايجاد كنند . من از آنان جزئياتى را كه پس از مرگ آن شاه خواجه در ايران پيش آمده بود پرسيدم .
تركها پادشاه پيش از شاه كنونى ايران را اين گونه نامگذارى كردهاند . چون اين را پرسيدم لبخند زدند و بهم نگاه كردند و يكى از آن اشخاص همراهم به من با خيلى ادب گفت كه هنگامى كه دربارهء آقا محمد خان نامدار سخن به ميان مىآيد نبايد هرگز در ايران از اينگونه اصطلاحات به كار برده شود .
از مرند تا تبريز دوازده فرسنگ ايران است كه تقريبا هيجده فرسخ ( ليو ) مىشود ، چون بايد از جدك يا گردنهء صوفيان گذشت چنين به نظر مىآيد كه مسافت اين راه كمى بيشتر از اين باشد « 1 » در جنوب شرقى مرند چندين دهكدهء ويرانه يافت مىشود . به كنار يك رودخانه به نام تلخهچاى ( تلخرود ) مىرسيم كه آبش شورمزه « 2 » است و به درياچهء اروميه در دوازده فرسخى غرب شهر اروميه ، ميهن زردشت مىريزد . يك پل استوارى كه طاقهايش بر پايههاى سنگ خاراى سياه زده
هامش
( 1 ) - حاجى خليفه آن را چهارده فرسنگ داده است .
( 2 ) - بارى كسانى كه در جبههء جنگ بودند برحسب پيشامد به رودخانهاى رسيدند كه آبش سرد و روشن ، ولى نمكدار و زهرآگين بود . پلوتارك ، زندگانى انتوان : جلد هشتم صفحهء 350 .