و مهاجرين آنجا را در خود جاى دهد .
حكومت آذربايجان چنان كه مىگويند تعلق به شاهزاده عباس ميرزا دارد .
احمد خان بيگلربيگى اين استان است و فتحعلى خان نايب او است . فتحعلى خان حاضر خدمتى به خرج داد و همينكه دانست كه به نزديكى او مىآيم پيشبازم آمد . او براى من يك محل اقامت در كاخ خود تعيين نمود و نوكرهايش را به خدمت من فرستاد او به هيچگونه يك مسلمان با ورعى نبود و ليكن طرز رفتار و اطلاعات گوناگونش او را از همميهنانش تا حدى برتر مىنمايد . از طرز صحبتش چنين برمىآيد كه او احتمالا به اروپا سفر كرده است . در حقيقت او روابط خاصى با مردمان تحصيل كرده داشت . او بود كه در سال 1801 شواليه مالكم را كه بعدا سرتيپ و سپس سفير و فرستادهء كمپانى انگليسى هند شرقى نزد شاه ايران بود از شيراز به تهران آورد . تأليفات وى دربارهء تاريخ شاهنشاهى ايران خيلى جالب و گستردهتر از آنچه هست كه تاكنون انتشار يافته است و جهان دانش در برابر آنها مديون او مىباشد . فتحعلى خان مورد گلهاى از آقاى مالكم نبايد داشته باشد درحالى كه دربارهء او با احتياط و نوعى موذىگرى اداى مطلب مىكند . او مدعى است كه اين فرستاده در آغاز كارش با پخش ديوانهوار مبلغ هنگفتى پول توانست كاميابى به دست آورد ولى به آسانى مىتوان پىبرد كه اين طرز سخنگوئى اغراقآميز نزد ايرانيها خيلى عادى به شمار مىرود .
فتحعلى خان دربارهء پيشرفت دانشها ، هنرها ، صنايع و تمدن غرب خيلى كنجكاوى از خود نشان مىداد . او با من اغلب از طرز به كار بردن قطبنما ، اختراع برقگير ، بالون و تلگراف ، كشورهائى را كه دريانوردان اروپائى كشف كردهاند ، پديدههاى برقى ، مايهكوبى و آبلهكوبى مىپرسيد و علاقه نشان مىداد . شرح فيروزيهاى ارتش فرانسه ، تصورات شرقى او را به شور درمىآورد . مىگفت كه « بىگفتگو فرانسويان مردمان مخصوصى هستند چونكه درميان دانايان دانا و در ميان دلاوران دلير مىباشند . به چه كار ما مىخورد كه از نجابت نژاد و اصلمان ، از
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٢٥