آنكه از شما خواستيم آنچه كه بخت و زندگى ما به ما ارزانى داشته از ما بپذيريد ، ما از آنچه براى شما كرديم شرمنده هستيم و اين شرمسارى ما بىنظير است چون نتوانستهايم از روى سزاوارى از كسى كه به پيشگاه سايهء خداوند مىرود پذيرائى درست كنيم .
پس از اين تعارفات خيلى پرتكلف كه در ايران رسم است حسين خان به من گفت كه تقارن دو ستاره سعد بايد به زودى انجام شود ؛ امام على ، افسرى كه هدايا را نزد عباس ميرزا « 1 » بايد ببرد در بيرون اردوگاه منتظر است كه اين تقارن روى بدهد و منهم او را همراهى مىكنم . ميل به شناختن شاهزادهاى جوان كه در شرق شهرت يافته و ديدن ارتش ايران كه به فرماندهى او است سبب شد كه پيشنهاد خان را بپذيرم . و ليكن تفألها « 2 » چندان به خير درنيامد و ما ناچار شديم كه تا پنجشنبه در خوى بمانيم و اين روز هفته را ايرانيان روز خوشى مىدانند . افسرى كه با ما بود مىخواست چنين فرصتى را غنيمت بشمرد و عروسى كند و به اصطلاح كابين [ صيغه ] نمايد يعنى براى مدت معينى زنى را همبستر خود كند با اينكه هم اكنون چهار زن هم دارد و اين پنجمين آنها مىشود و قطعا اميدوار است كه خود را بيش از پيش خوشبخت بشمارد . پس از عروسى ، دوستانش او را در آغوش كشيدند و با او خداحافظى كردند و باروبنهاش را بار كرد ؛ درحالى كه كاملا مىخواست چند ساعتى را بيشتر در خوى بگذراند براى آنكه از نيكبختىهاى تفأل چشم نپوشد به راه افتاد و منهم همراهش بودم . سپس درميان يكى از ميدانهاى كه چادرهاى ما را به فرمانش برپاى كرده بودند ايستاد . من از اين طرز شگفت مسافرت به تعجب فرو رفتم و از چند تن كه پرسش كردم پاسخ دادند كه به راستى ما در حال سفر هستيم و اين وضعيت نبايد سبب ترديد باشد . كسان ديگرى كه
هامش
( 1 ) - كلمهء ميرزا اگر پيش از نام شخص بيايد معناى نويسنده و مستوفى را مىدهد و اگر بعد از آن بيايد به معناى شاهزاده است .
( 2 ) - اغور از كلمات لاتينى است كه در زبان تركى هم درآمده است .