تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
مبارزهء حياتى خود به ماده چيره‌تر مىگردد و عقيده به ماوراء طبيعت و خاصه خدا و معاد سست‌تر مىشود . اساساً به فكر خدا افتادن معلول انحطاط اجتماعى و اقتصادى يك ملت است . يك فرد يا ملت بيچاره و محروميت كشيده مىخواهد خود را با فكر خدا خشنود سازد و محروميت اجتماعى و اقتصادى خود را با خوشيهاى پندارى پس از مرگ جبران نمايد . از اين روى يك دسته افراد استعمارگر و استثمارگر از استعداد افهام طبقهء محروم سوء استفاده كرده يك رشته افكارى را به
شرح
آنها علتى در خود طبيعت دارد قهراً جايى براى اين انديشه باقى نمىماند . ولى حقيقت اين است كه نه تمام احكام و قضاوتهاى بشر از اين نوع است كه احتياج به تأييد تجربه داشته باشد - بلكه ممكن است انسان مستقيماً از روى دلائل عقلى ، فلسفى يا رياضى به نتيجه‌اى برسد بدون آنكه قبلًا آن را حدس زده باشد و يا آنكه اثبات آن احتياج به تجربه داشته باشد - و نه چيزى كه بشر را به سوى اعتقاد به خدا كشانده است توجيه و تفسير حوادث جزئى طبيعت است . در آغاز مقاله گفته شد آن چيزى كه مبدأ و منشأ اعتقاد به خداست توجيه مجموعهء نظام هستى است نه فلان پديدهء خاص . اعتقاد به خدا در زمينهء توجيه كل نظام هستى به وجود آمده است نه در زمينهء توجيه فلان پديدهء طبيعت و تعليل آن بشر به حكم غريزهء ذاتى خود از يك طرف فكر مىكند كه مبدأ تمام كائنات - كه يك واحد به هم وابسته‌اى است - چيست ؟ چطور شد كه اينهمه موجودات با نظام معين لباس هستى پوشيده ؟ ريشه و اساس همهء اينها چيست ؟ و از طرف ديگر نظم بديع خلقت كه به طور وضوح دخالت علم و ادراك را در ساختمان عالم نشان مىدهد و هر چه بيشتر با تجارب علمى در زمينهء شناخت طبيعت پيش مىرود بيشتر به واقعيت آن پى مىبرد او را متوجه مبدأ حكيم عليم شاعر مىكند . كوشش براى به دست آوردن علت براى يك معلول جزئى از قبيل اينكه علت فلان بيمارى چيست ، يا چطور مىشود كه زلزله به وجود مىآيد ، منشأ اعتقاد به خدا نمىشود . اگر فرضا فكر و اعتقاد به خدا را يك « فرضيه » بناميم بايد نام آن را « فرضيهء علة العلل » بگذاريم ، يعنى علتى كه همهء علتها و سببها از او مايه مىگيرند ، اما فرض علت براى يك معلول خاص ربطى به وجود خدا ندارد . اصولا موجودى كه كارش دخالت در يك معلول خاص باشد از نظر الهيون خدا نيست بلكه مخلوقى است از