ادامه داده و يا تكميل كند و جز اين از براى ادراك و فكر ، ارزشى نيست .
( 3 ) . مىگويند : از قانون عليت و معلوليت كه در خداشناسى استعمال مىشود جز
شرح
« حقيقت مطلق ندانستنى است ، آنچه دانستنى است همانا عوارض و حوادث اين جهان است . »
وى مىگويد :
« در روزگار ما دين با علم و حكمت معارضه دارد از آن جهت كه ارباب اديان و اهل علم در قلمرو يكديگر مداخلهء ناروا مىكنند و نيز هر دو گروه ادعاى بى جا دارند .
ادعاى بى جا اين است كه از امرى كه برتر از ادراك انسان است يعنى از ذات مطلق سخن مىرانند . » « ( * ) »
اما مسألهء عدم واقع نمايى حواس و انحصار وسيلهء فهم و ادراك به حواس . خلاصهء ايراد اين است كه رابطهء صور ذهنى با واقعيتهاى خارجى فقط اين اندازه است كه اين صور معلول برخورد دستگاه حسى با واقعيت خارجى است ، اما اينكه اين صور واقعنما باشند و واقعيت خارجى را آنچنانكه هست نشان بدهند و به اصطلاح ارزش نظرى داشته باشند خيال محض است .
بلى ارزش عملى دارند ، يعنى در عمل مىتوان از آنها بهره برد بدون اينكه بتوان براى اينها ارزش نظرى و واقعنمايى قائل شد .
از اين رو علومى كه بشر آنها را براى عمل مىخواهد مانند طب ، فيزيك ، شيمى و غيرها اعتبار دارند زيرا مىتوان عملًا از حواس استفاده كرد ، اما علوم نظرى يعنى علومى كه هدف آن علوم كشف حقيقت است و كارى به عمل ندارد ، مانند حكمت الهى ، اعتبار ندارد .
در اين باره نيز در جلد اول و دوم اصول فلسفه
بحث كرده و اكنون تكرار نمىكنيم . اينجا همين قدر مىگوييم اين مطلب انكار وجود ذهنى به مفهوم فلسفى است و انكار وجود ذهنى به مفهوم فلسفى مساوى است با سوفسطائىگرى و انكار جميع علوم . بعلاوه اگر حواس بشر به هيچ وجه قدرت واقعنمايى و ارزش نظرى
هامش
( * ) سير حكمت در اروپا ج 3 / ص 161 و 162 .