7 . مىگويند : اگر خدايى در كار بود اينهمه پديدههاى بىفايده و از كار افتاده كه در نتيجهء تحول و تكامل ماده پيدا مىشود موجود نمىشد .
و همچنين اينهمه بدبختى و ستم و نارواييهاى گوناگون كه جهان پر از آنهاست پيدا نمىشد 1 .
شرح
برتراند راسل در كتاب كوچكى به نام چرا مسيحى نيستم ؟ كه از او به جاى مانده براهين اثبات وجود خدا را انتقاد مىكند ، از جمله برهان علة العلل را : دربارهء اين برهان مىگويد :
« اساس اين برهان عبارت از اين است كه تمام آنچه را كه ما در اين جهان مىبينيم داراى علتى است و اگر زنجير علتها را دنبال كنيم سرانجام به نخستين علت مىرسيم و اين نخستين علت را « علة العلل » يا « خدا » مىناميم . »
آنگاه اين برهان را چنين انتقاد مىكند :
« به هنگام جوانى دربارهء اين مسائل ژرفا نمىانديشيدم و برهان علة العلل را تا مدتى مديد پذيرفتم ، تا آنكه روزى به سن هجده سالگى به خواندن اتوبيوگرافى جان استوارت ميل بدين جمله برخوردم : « پدرم به من مىگفت كه اين پرسش : چه كسى مرا آفريد ؟ جواب ندارد ، زيرا بلافاصله اين سؤال مطرح مىشود كه چه كسى خدا را آفريد ؟ » .
جملهاى بدين سادگى دروغ برهان علة العلل را برايم آشكار ساخت و هنوز هم آن را دروغ مىدانم . اگر هر چيز بايد علتى داشته باشد پس خداى را نيز علتى بايد . اگر چيزى بدون علت وجود تواند داشت اين چيز مىتواند هم خدا باشد و هم جهان . پوچى اين برهان به همين جهت است . » « ( * ) »
فعلًا نيازى به گفتگو در اطراف سخن پوچ راسل نمىبينيم ، به موقع كه در اطراف خود برهان بحث مىشود پوچى اين سخنان روشنتر خواهد شد .
( 1 ) . اين اشكال نيز متضمن دو اشكال است :
اول اينكه اگر خدايى در عالم باشد هر موجودى براى يك غرض حكيمانه به
هامش
( * ) چرا مسيحى نيستم ص 8 و 9 .