6 . مىگويند : اين بحث به جايى نميرسد ، زيرا اگر بنا شود خدا را به اين دليل اثبات كنيم كه علت ساير اشياء است از براى خدا نيز بايد علت جست ، زيرا هر موجودى خواه ناخواه بايد علتى داشته باشد 1 .
شرح
اشكال خواهد آمد ما از هر گونه توضيح ديگرى خوددارى مىكنيم .
( 1 ) . در مقالهء 9 اصول فلسفه دربارهء اين مطلب بحث كافى شده و در متن مقاله نيز خواهد آمد .
حكما و فلاسفهء اسلامى در اثر برخورد با عقايد و آراء متكلمين توفيق يافتهاند كه يك مبحث فلسفى با ارزش در باب علت و معلول باز كنند و آن اينكه « مناط احتياج شئ به علت چيست ؟ » ، آيا يك شئ از آن جهت كه شئ است و موجود است نيازمند به علت است ؟ و يا از آن جهت كه نبوده است و بود شده است ؟ و يا از آن جهت كه در ذات و ماهيت خود امكان هستى و نيستى را توأما دارد ؟ و يا جهت ديگرى در كار است ؟ ما در پاورقيهاى آن مقاله مشروحا در اين باره بحث كردهايم ، تكرار نمىكنيم .
مبناى اشكال بالا اين است كه پنداشته شده است هر موجودى از آن جهت كه موجود است نيازمند به علت است و از اين رو گفته شده است خدا نيز موجود است پس علت وجود خدا چيست ؟ اين يك اشتباه فاحش است .
مسألهء « مناط احتياج به علت » كه در بالا اشاره شد از بركت تصادم و برخورد آراء و عقايد متكلمين اسلامى با آراء و عقايد فلاسفهء اسلامى در مسألهء « حدوث عالم » در فلسفه پيدا شد و يكى از با ارزشترين مسائل فلسفى است . ما در مطالعات خود به اين نكتهء قاطع برخوردهايم كه در فلسفهء اروپا اصلًا توجهى به اين اصل اساسى فلسفى نشده است و بسيارى از بنبستها از اين عدم توجه پيدا شده است . برعكس ، در فلسفهء اسلامى بسيارى از مسائل و لااقل بسيارى از براهين مسائل ، ناشى از كشف و توجه به اين اصل اساسى است . « برهان سينوى » در اثبات علة العلل متكى به اين اصل است و با توجه به اين اصل بيان شده است . بعداً دربارهء آن برهان بحث خواهيم كرد .
اكنون براى اينكه معلوم شود تا چه اندازه اين اصل در فلسفهء اروپا مجهول بوده است سخن راسل فيلسوف معاصر را در اين زمينه نقل مىكنيم و بحث بيشتر را به جاى ديگر و وقت ديگر موكول مىكنيم .