به حس و تجربه بند است مىتوان نسبت به نتايج آنها اعتماد و اطمينان به دست آورد ولى ماوراء طبيعت داراى اين صفت نيست و از قلمرو حس و تجربه كنار است . پس بايد گفت راهى به ماوراء طبيعت نداريم .
( 2 ) . مىگويند : چون حواس ما تنها آثارى را ( محسوسات ) در دنبال تأثير مادهء
شرح
قبول و اعتماد نيست .
جواب اين است كه اولًا اين استدلال اگر درست باشد بايد نه الهى بود و نه مادى ، بايد راه لا ادريّون را پيش گرفت . ماديين نمىتوانند با اين استدلال به نفع مسلك خود نتيجه بگيرند .
ثانياً اين خود يك استدلال عقلى محض و غير تجربى است . اگر هيچ استدلال غير تجربى قابل اعتماد نيست خود اين استدلال نيز قابل اعتماد نيست . بديهى است كه استدلالى كه شامل بىاعتبارى خودش باشد قابل اعتماد نمىباشد .
ثالثاً ما در جلد دوم اصول فلسفه ثابت كرديم كه هر استدلال تجربى متكى بر يك سلسله اصول عقلى خالص غير تجربى است . اگر بنا بشود هيچ اصلى را كه تجربه آن را تأييد نكرده است نپذيريم هيچ اصل تجربى را نيز نبايد بپذيريم و بايد يكسره راه سوفسطائيان را پيش بگيريم .
رابعاً تجربيات بشر بر حسيات استوار است . خطاى حس از خطاى عقل كمتر نيست . اگر عقل به واسطهء خطاهاى استدلال بايد غير قابل اعتماد معرفى شود ، حواس نيز بايد به واسطهء خطاهاى بىاندازهاى كه دارند غير قابل اعتماد اعلام گردند .
حقيقت اين است كه همان طورى كه خطاى حواس سبب نمىشود انسان از محسوسات چشم بپوشد و به واسطهء تكرار و تجربه مىتوان از خطاى حس پرهيز كرد ، خطاى برخى استدلالها نيز سبب نمىگردد كه انسان به كلى از استدلال عقلى چشم بپوشد و همه را بىاعتبار اعلام نمايد .
بشر با دقت و ممارست كامل و با به كار بردن احتياط فراوان در ماده و صورت استدلال ، مىتواند به يك سلسله براهين عقلى يقينى غير تجربى و غير قابل تشكيك نائل گردد . عمدهء مسائل الهيات در فلسفهء اسلامى با چنين براهينى اثبات مىشود چنان كه بعداً خواهد آمد . و بعداً در متن مقاله نيز به اين اشكال پاسخ گفته خواهد شد .