زندگى و مزاياى حيات بازمانده و در پاسخ هر اعتراضى كه به وى شود پوزش و عذر تازهاى ساز كرده يا معايبى براى زندگى آزاد و عادى اثبات نمايد و در مقابل هر پندى كه به وى دهند ترانهء عاشقانهاى سر دهد . در حقيقت هدف و آرمان او تنها سرپوش گذاشتن به روى شاهد بازى خودش مىباشد . حريفان مادى نيز از اينگونه سخنان ساخته و پرداخته بسيار دارند .
( 1 ) . مىگويند : ما با اينهمه خطا و لغزش كه در افكار خود داريم چگونه مىتوانيم با چنين وسيلهاى به نتيجهاى درست برسيم 1 ؟ جز اينكه چون پاى كنجكاوى علمى
شرح
كند تمام معنويات و مخصوصاً سرسلسلهء آنها را كه اعتقاد به خداست منكر گردد ، فلسفهء مادى را از اين جهت مىپذيرد كه بتواند ماديت اخلاقى خود را معقول جلوه دهد .
بالاتر اينكه شيفتگى به ماديات در طرز تفكر شخص اثر مىگذارد به طورى كه مطلب بر خود شخص مشتبه مىشود ، به اين معنى كه دستگاه فكرى او آنچنان اسير تمايلات نفسانى مىشود و مجرى بىچون و چراى آنها واقع مىگردد كه خود شخص نمىفهمد كه از آزادى فكر برخوردار نيست .
لهذا مىبينيم ايرادات و اشكالاتى كه ماديين ذكر مىكنند بيش از آنكه به يك اشكال علمى و فلسفى شبيه باشد به بهانهگيرى شبيه است . از آنچه در متن تحت عنوان « مىگويند . . . » خواهد آمد اين مطلب كاملا روشن مىشود .
البته در ميان اشكالات ماديين احياناً اشكالاتى پيدا مىشود كه واقعاً ممكن است رابطهاى با ماديت اخلاقى نداشته باشد و صرفاً ناشى از طرز تفكر فلسفى آزاد باشد . ما دربارهء آن اشكالات به تفصيل بيشترى بحث خواهيم كرد .
( 1 ) . اين ايراد به خطاپذيرى دستگاه فكر بشر مربوط است . خلاصهاش اين است كه فكر بشر خطاپذير است و آنچه خطاپذير است قابل اعتماد نيست پس فكر بشر قابل اعتماد نيست . از طرف ديگر بعضى از افكار بشر به وسيلهء تجربه قابل تحقيق و رسيدگى است و قابل اعتماد و اطمينان است و بعضى ديگر از افكار بشر قابل تحقيق و رسيدگى به اين وسيله نيست ، پس هر فكرى كه قابل تحقيق تجربى است قابل قبول است و هر فكرى كه چنين نيست قابل قبول نيست . و از سوى ديگر مسائل الهى از نوع افكارى است كه قابل بررسى و تحقيق تجربى نيست ، پس اينگونه مسائل قابل