خارجى مىيابد ، هيچگونه واقعيتى را از خارج نمىتوان به دست آورد ، تنها ارزشى كه اين ادراكات و افكار دارند ارزش عملى است يعنى انسان زندگى خود را
شرح
( 1 ) . اين ايراد از يك طرف به محدود بودن افكار و ادراكات بشر و از طرف ديگر به عدم واقعنمايى حواس ارتباط دارد .
نظريهء محدود بودن افكار و ادراكات بشر و اينكه عقل انسان كوچكتر از اين است كه بتواند دربارهء ماوراء ظواهر و پديدههاى جزئى بينديشد منحصر به ماديين نيست ، عدهاى از الهيون نيز چنين عقيده دارند . در ميان علماى اسلام افراد زيادى بوده و هستند كه بحث علمى را دربارهء خدا و ماوراء طبيعت ناروا مىدانند . ما بعداً آنجا كه از « صفات » مىخواهيم بحث كنيم نظر آنها را نقل و انتقاد خواهيم كرد . برخى الهيون اروپا نيز چنين مىانديشند . پاسكال و برگسون و اسپنسر از اين دستهاند . پاسكال و برگسون خدا را از راه دل جستجو مىكنند نه از راه عقل و تنها راه دل را معتبر مىدانند .
پاسكال مىگويد :
« جهان كرهاى است كه مركزش همه جاست و محيطش هيچجا نيست . بيكرانى تنها از سوى بزرگى نيست ، از سوى خردى نيز بيكران است و انسان به درك بيكرانى توانا نيست ، خواه از سوى بزرگى باشد خواه از سوى خردى . توانايى انسان تنها به دريافت امورى است كه ميانهء خردى و بزرگى است چنان كه وجود خود او نيز در ميانهء اين دو نهايت است ؛ نسبت به عدم ( يعنى نهايت خردى ) كل است و نسبت به كل ، عدم است .
علم انسان نه بر مبدأ و آغاز است و نه بر مآل و انجام ، پس علم حقيقى براى انسان ميسر نيست و فقط امور متوسط را درمىيابد . » « ( * ) »
هر چند نظر پاسكال به بىنهايتى جهان از نظر رياضى است ولى نتيجهاى كه مىگيرد اعم است . بعلاوه تصريح مىكند كه : « به وجود خدا دل گواهى مىدهد نه عقل » « ( * * ) » ، گواهى عقل را منكر است .
هربرت اسپنسر نيز مدعى است :
هامش
( * ) سير حكمت در اروپا ج 2 / ص 13 .
( * * ) سير حكمت در اروپا ج 2 / ص 14 .