مشاهده مىنمايد و مىخواهد بفهمد كه آيا علتى كه با غريزهء فطرى خود در مورد هر پديدهاى از پديدههاى جهانى اثبات مىكند در مورد مجموعهء جهان نيز ثابت مىباشد ؟
چيزى كه هست اين است كه عنايت بشر و فعاليت فكرى وى در اين بحث روز به روز كمتر مىشود و حال آنكه در گذشتهء زمان روز به روز بيشتر بوده است 1 و
شرح
فكر را در او به وجود آورد كه اين تشكيلات منظم و اين حركات مرتب همه از مبدأ و منشئى مدبّر و دانا و خودآگاه ناشى مىشود يا نه ؟
اكنون مىگوييم آيا با وجود اين عوامل عقلانى و منطقى باز بايد در جستجوى يك عامل اجتماعى و يا روانى باشيم ؟ مسلّماً همان طورى كه در متن آمده است : « فرضاً اثبات وجود خدا فطرى نباشد اصل بحث از خدا فطرى است » .
پس دربارهء اين كه بشر چرا از خدا بحث كرده و مىكند نبايد در جستجوى عامل ديگرى غير از استعداد منطقى و عقلانى بود .
( 1 ) . گفتيم كه بحث از خدا فطرى است .
اينجا يك پرسش پديد مىآيد و آن اينكه اگر بحث و گفتگو دربارهء خدا فطرى است چرا همهء افراد بشر به اين بحث علاقه نشان نمىدهند ؟ چرا تنها محرومان و بيكاران به اين بحث علاقه نشان مىدهند ؟ چرا هر اندازه كه علم و تمدن پيش مىرود و بشر سرگرميهاى جدى و واقعى پيدا مىكند از حرارتش نسبت به اين بحث كاسته مىشود ؟
در گذشته قسمت عمدهء سرگرمى بشر را « الهيّات » تشكيل مىداد ، اما امروز يا براى اين مسائل جايى در تعليمات عمومى نيست ، و يا هست ولى به مقدار بسيار ناچيزى كه نشان دهندهء كاهش حرارت بشر در اين مسائل است . دكارت كه در رأس تحول جديد علمى قرار گرفته است با اينكه يك مرد الهى است تصريح مىكند كه من فقط قسمت بسيار كمى از وقت خود را صرف الهيات مىكنم ، عمدهء اوقاتم صرف رياضيات و طبيعيات مىشود . بعد از دكارت هر چه گذشته است اين علاقه و حرارت كمتر شده تا جايى كه در ميان بعضى ملتها به صفر رسيده است .
اگر بحث در الهيات فطرى مىبود با پيشرفت علم و تمدن كاهش نمىيافت و احياناً به صفر نمىرسيد . پس معلوم مىشود علت گرايش بشر به اين معانى و مفاهيم