و همچنين پاسخ پرسش دوم 1 ، زيرا غريزهاى فطرى كه او را ساختمان واقعى موجودى به وجود آورده هيچگاه بيرون از گردشگاه واقعى خود پاى ننهاده كار نمىكند چنان كه محال است گوش به خيال ديدن بيفتد و يا دهان آرزوى شنيدن داشته باشد و همچنين .
اگر فطرت ما راهى براى اثبات يا نفى اين موضوع نداشت هرگز اين فكر و انديشه را به خود راه نمىداد . پس :
شرح
نگارش مىيابد . آن كتابها و مقالهها از ساير كتابها و مقالات علمى و ادبى اگر خوانندهء بيشترى نداشته باشد كمتر هم ندارد .
( 1 ) . پرسش دوم اين بود : « آيا اين بحث صحيح و رواست ؟ » توهّم ناروا بودن اين بحث از آنجا پيدا مىشود كه دستگاه فكرى و عقلانى بشر را نسبت به درك اين معانى و مفاهيم ناتوان و نارسا بدانيم .
اين توهم ، هم در ميان گروهى از فلاسفه پيدا شده و هم در ميان گروهى از متشرّعه . فلاسفهء حسى معتقدند كه حدود و منطقهء فهم و درك بشر محسوسات است ، ماوراء منطقهء محسوسات از دسترسى فهم بشر خارج است ، بشر نه مىتواند چيزى را دربارهء ماوراء منطقهء محسوسات بپذيرد و نه مىتواند نفى كند .
اين عده از فلاسفه ، هم با فلاسفهء الهى اختلاف نظر دارند و هم با فلاسفهء مادى ؛ زيرا اين هر دو دسته براى فكر و ذهن بشر قدرت تحقيق در ماوراء محسوسات ( اثباتاً يا نفياً ) قائلند .
برخى از فلاسفه و دانشمندان الهى اروپا نيز كميت عقل را در ميدان مسائل الهى به كلّى لنگ دانستهاند و راه معرفت را منحصر به الهام و اشراق دانستهاند . پاسكال و برگسون از اين دستهاند .
ما پاسخ فلاسفهء حسى را در پاورقيهاى جلد اول و جلد دوم اين كتاب دادهايم . پاسخ اين دسته از دانشمندان را نيز از ضمن مباحثى كه در مقالات گذشته تحقيق شده است مىتوان دريافت . بعلاوه در آينده نيز دربارهء آن بحث خواهد شد .
گروهى از متشرعه نيز معتقدند كه عقل بشر از درك حقايق ماوراء الطبيعى قاصر است و در اين مسائل مانند مسائل عملى بايد متعبد بود . به عقيدهء بعضى از اين افراد هيچ صفت خدا حتى يگانگى او را نمىتوان با دلائل عقلى ثابت كرد .