ما مىدانيم كه به يك فرد انسان كه از روى غريزهء فطرى خود از هر علتى بحث مىكند نمىتوان گفت استثنائا در يك مورد ، غريزهء فطرى خود را رها كند .
و اگر گاهى در اثر اشتباه كارى ، ذهن وى از اين بحث منصرف شده به پرستش ماده بپردازد ، غريزهء فطرى وى در پس پرده به فعاليت خود ادامه داده در موقع فرصت ، فرآوردهء خود را بيرون خواهد ريخت .
ما با اين بيان به اين نتيجه مىرسيم كه :
« بحث و گفتگو در خداى جهان ، فطرى انسان است . »
و با اين نتيجه پاسخ پرسش اول از پرسشهاى سهگانه كه در آغاز سخن گذاشته بوديم روشن مىشود .
شرح
به فكر و مطالعه نمىيابد با اينكه علاقه به تحقيق و كاوش يك علاقهء فطرى و ذاتى است در بشر .
علاقهء دينى نيز همين طور است ، با شرايط محيط بستگى دارد ؛ يعنى بود و نبود موجبات توجه به ماديات در كاهش و افزايش اين علاقه تأثير بسزا دارد .
بعلاوه هر علاقهء فطرى در عين فطرى بودن احتياج دارد به تذكّر و تنبّه . بود و نبود مذكّرات الهى يعنى امورى كه بشر را به خدا و خالق خودش توجه دهد در افزايش و كاهش اين علاقه مؤثر است . كدام رغبت طبيعى است در بشر كه بود و نبود امورى كه بشر را نسبت به آنها يادآورى مىكند تأثير ندارد ؟ آيا رغبت به خوراك اينطور است ؟ يا رغبت جنسى اينطور است ؟ !
پس بسيار ساده و طبيعى است كه گرفتاريها و سرگرميهاى مادى امروز بشر كه فراوان و جالب و جاذب است از توجه به بحث و كاوش در امور معنوى بكاهد . ولى اين گرفتاريها و سرگرميها سبب نمىشود كه علاقهء بشر به اين مسائل به كلى از ميان برود . بشر امروز نيز اگر فراغتى بيابد با عشق و علاقهء وافر به سوى اين مسائل گرايش پيدا مىكند . در جهان امروز فكر و كوشش و تعليم و تعلم و تحقيق و تأليف و سخنرانى دربارهء مسائل الهى كم نيست .
در سال دهها هزار كتاب و مقاله از طرف دانشمندان جهان در اين موضوعات