مىگوييم آنچه مسلّم است اين است كه از روزى كه تاريخ نقلى نشان مىدهد و يا با كنجكاويهاى علمى از روزگارهاى ماقبل التاريخ به دست مىآيد ، بشر از اولين روزهاى پيدايش خود هرگز در اين موضوع آرام نگرفته و پيوسته به جستجو و
شرح
چنان كه مىدانيم مسائل بسيارى هست كه از قديمترين دورانها مورد توجه بشر بوده است از قبيل مسألهء عليت و معلوليت عامّه و همچنين عليت و معلوليتهاى خاصه از قبيل تأثير فلان دارو در علاج فلان بيمارى و تأثير زمين و خورشيد و ماه در خسوف و كسوف و امثال اينها .
اينگونه مسائل ، عامل عقلانى و منطقى داشتهاند يعنى طبيعت عقلانى و استعداد فكرى بشر بوده است كه او را متوجه اينگونه مسائل كرده است . اينگونه مسائل در روانشناسى يا جامعهشناسى جاى خالى ندارند يعنى جاى اين نيست كه گفته شود چه عامل خارجى سبب شد كه در فكر بشر اين معانى پيدا شد ؟ زيرا مقتضاى طبيعت فكرى بشر اين است كه منطقا يك سلسله مسائل را بپذيرد . احياناً ممكن است آنچه بشر قرنها آن را پذيرفته است خطا و ناصواب باشد و در عين حال عامل آن فكر ناصواب ، استعداد منطقى و عقلانى بشر باشد . مثلًا فلكيّات قديم و پارهاى از طبيعيات ، خطا و ناصواب بود ، ولى عاملى كه بشر را به سوى همين فكر ناصواب سوق داده است جز استعداد منطقى و عقلانى و فكرى او نبوده است .
اما پارهاى از مسائل هست كه قطعا چيز ديگر غير از استعداد عقلانى و منطقى بشر در گرايش او به آنها تأثير داشته است مانند اعتقاد به نحوست بعضى چيزها . در ميان بسيارى از مردم جهان اعتقاد به نحوست « 13 » وجود دارد . قطعا عامل ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى در پيدايش اين اعتقاد تأثير داشته است زيرا از نظر عقل و منطق كوچكترين تفاوتى ميان عدد 13 و ساير اعداد نيست كه لااقل احتمال داده شود آن تفاوت منشأ خطاى فكر و منطق بشر شده است .
در اين گونه مسائل است كه بايد به دنبال علت پيدايش آنها و رواج آنها رفت و آن علتها را كه خارج از حوزهء عقل و منطق بشر است كشف كرد ، و در زمينهء اينگونه عقايد است كه مىتوان فرضيههايى ابراز داشت بر خلاف مسائلى كه زمينهء عقلانى و منطقى داشتهاند . در زمينهء اين مسائل ، انسان بودن انسان و استعداد عقلانى و فكرى او براى پيدايش آنها كافى است ؛ همچنانكه در زمينهء مسائلى كه با تمايلات فطرى و