از بيان فوق نتيجه مىگيريم كه :
( 1 ) . حركت بىغايت نمىشود .
( 2 ) . حركت بالذّات ( خود به خود و براى خود ) مطلوب نخواهد شد .
( 3 ) . اگر براى حركتى موضوعى ( متحرك ) فرض شود موضوع مفروض با حركت خود متكامل مىشود .
شرح
بحث جداگانهاى مىتواند باشد ولى از آن نظر كه جهان را مساوى حركت و حركت را مساوى تكامل دانستيم بحث در هدفدارى تكامل همان بحث در هدفدارى جهان يعنى اصل عليت غائيه و به اصطلاح جديد « فيناليسم » خواهد بود .
چنان كه مىدانيم ارسطو به علل چهارگانه قائل است ، مدعى است هر موجود طبيعى ناشى از چهار عامل است : فاعل ، غايت ، ماده ، صورت . دربارهء علل چهارگانهء ارسطويى سخنان زياد هست مخصوصاً دربارهء علت غائى و در اينجا راه الهيون از ماديون جدا مىشود . بوعلى مىگويد : « بحث در غايات عالىترين بخش فلسفه است » .
از طرف ديگر حكما براى حركت شش ركن قائل مىباشند :
( 1 ) . مامنه ( مبدأ ) .
( 2 ) . ما اليه ( غايت ) .
( 3 ) . ما عنه ( فاعل ) .
( 4 ) . ما به ( موضوع ) .
( 5 ) . ما فيه ( مقوله ) .
( 6 ) . ما عليه ( زمان ) .
مىگويند هر حركتى خواه ناخواه نيازمند به اين شش چيز است . دربارهء اين شش چيز بعد به تفصيل بحث خواهد شد . يكى از اين شش چيز غايت است .
پس ، از يك طرف به عقيدهء ارسطوييها هر موجود طبيعى علت غايى دارد خواه از طريق حركت به وجود آمده باشد و خواه از طريق ديگر ، و از طرف ديگر خصوص حركت نيازمند به غايت است .
و از آن رو كه ما در بحثهاى گذشتهء خود ثابت كرديم كه حركت مساوى با تكامل است پس ، از نظر ما بحث در غايت داشتن حركت ضمنا بحث از هدفدارى تكامل نيز