تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
محيط هستى به وى منضم گرديده است كه مجموعا يك واحد است كه همان واحد اولى مىباشد ؛ و از اينجا پيداست كه مفهوم حركت ، به نحوى كه توضيح داديم ، قابل انطباق بر معنى تكامل مىباشد زيرا هر جزء از اجزاى حركت را كه فرض
شرح
وقتى كه مثلًا نماز مىخوانيم يا خانه مىسازيم نماز و يا خانه رو به « تمام » مىرود ، اما وقتى كه كودكيم و بزرگ مىشويم و يا هنگامى كه درس مىخوانيم رو به « كمال » مىرويم . به نظر مىرسد در آيهء شريفه كه مىفرمايد : « اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى » « ( * ) » كه هم كلمهء « كمال » به كار رفته و هم كلمهء « تمام » ، از آن نظر است كه هر دو مفهوم صادق است ؛ از طرفى خود دين به عنوان يك حقيقت متكامل با تعيين تكليف امر رهبرى معنوى و اجتماعى - كه به منزلهء روح پيكرهء دين است - تكامل يافته و به اوج كمال خود رسيده است ، و از طرف ديگر از آن نظر كه دين « مجموعه » اى است از مقررات ، و موضوع رهبرى و امامت به عنوان يك دستور رسيد و تكليفى است در جمع تكليفها ، با آمدن آخرين دستور تتميم شده و ديگر حكمى باقى نيست . از اينجا معلوم مىشود كه هر توسعه و افزايشى را نمىتوان « تكامل » ناميد . مثلًا اگر شهرى بزرگ شود و صرفاً بر عدد خانه و كوچه و خيابانهايش افزوده شود توسعه يافته است اما تكامل نيافته است ، ولى اگر همان شهر را از نظر اجتماع انسانها يك « واحد » در نظر بگيريم و نظامات زندگى مردم آن شهر حالت بهتر و مناسب‌ترى پيدا كرده باشد و به اصطلاح درجهء تمدن مردم آن شهر بالا رفته باشد در اين صورت مىتوان گفت متكامل شده است و در واقع شهر يعنى ساختمانها متكامل نشده‌اند بلكه شهر به معنى مدينه يعنى اجتماع انسانهاست كه متكامل شده است . تكامل را با تعبيرات خاصى تعريف كرده‌اند از قبيل : باز شدن ، شكفتن ، گسترده شدن . يك غنچه كه گل مىشود و يا يك كودك كه انسان كاملى مىگردد مثل اين است كه بسته است باز مىشود و شكفته مىگردد و توسعه مىيابد . ولى اينها همه آثار تكامل‌اند نه خود تكامل ، نخست نوعى تحول تكاملى در درون و جوهر شئ رخ مىدهد و سپس اين آثار پديد مىآيد . برخى از دانشمندان قوانينى براى تكامل ذكر كرده‌اند بدون آنكه لازم بدانند در
هامش
( * ) مائده / 3 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 771 | مرتضى مطهرى